لازم خواهد بود ، مانند : « كسرته فانكسر » يعنى « شكاندم آن را پس آن هم شكست » .
« أزعجته فانزعج » يعنى « از جا كندم آن را پس آن هم از جا كنده شد » .
قابل ذكر است كه همانطور كه در هردو مثال ملاحظه مىشود فاعل فعل مطاوع « انكسر - انزعج » انجام فعل متعدى قبل را بر خود قبول مىكند . و بايد توجه داشت كه همواره مفعول فعل متعدى قبل ، همان فاعل فعل مطاوع است .
فإن قلت : اگر اشكال كنى كه ملاك دوازدهم لازم بودن فعل ، همان ملاك يازدهم است زيرا باب انفعال براى مطاوعه است لذا مثالهايى كه در ملاك دوازدهم زده شد ، هردو از باب انفعال مىباشد .
قلنا : اين اشكال شما درست نيست زيرا اوّلا : ملاك يازدهم يك ملاك لفظى بود به اين معنا كه هرلفظى به باب انفعال رود لازم است ، لكن ملاك دوازدهم يك ملاك معنوى است . بنابراين ملاك دوازدهم يك ملاك معنوى است كه اصلا نظر به صيغه فعل ندارد و تنها ملاحظه معناى فعل مىشود ولى در ملاك يازدهم نظر به وزن و صيغه فعل مىشود و اصلا نظر به معناى فعل نمىشود . و ثانيا : ملاك دوازدهم اعم از ملاك يازدهم است زيرا افعال مطاوعه منحصر به باب « انفعال » نمىباشد بلكه در اوزان ديگر هم وجود دارد مانند قول شما : « ضاعفت الحسنات فتضاعف » كه در اينجا باب « تفاعل » دلالت بر مطاوعه دارد . و مانند : « علّمته فتعلّم » كه در اين مثال باب « تفعّل » دلالت بر مطاوعه دارد . و بايد دانست كه افعالى كه داراى معناى مطاوعه هستند داراى وزن خاصى نيستند بلكه ، قانون افعال مطاوعه اين است كه همواره « مطاوع » يعنى فعلى كه قبول اثر فعل قبل مىكند ، هميشه يك درجه - از حيث تعدى و لزوم - از فعل « مطاوع » يعنى فعلى كه قبول اثر از آن مىشود كمتر است مثلا اگر فعل مطاوع دو مفعولى است ، فعل مطاوع يك مفعولى مىباشد مانند : « ألبسته الثوب فلبسه » و اگر فعل مطاوع يك مفعولى است ، فعل مطاوع لازم مىباشد ، مانند : « أقمته فقام » بنابراين لازم نيست كه فعل مطاوع وزن خاصى داشته باشد . به همين جهت اين ملاك دوازدهم ، يك ملاك معنوى و اعم از ملاك يازدهم كه لفظى و منحصر به باب انفعال است ، مىباشد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢١٢