لكن متعدى استعمال شده است و « الطاعة » فاعل و ضمير متصل مخاطب مفعول است و همچنين « إنّ بشرا طلع اليمن » كه « طلع » متعدى به « اليمن » شده است و فاعل آن ضمير مستتر در آن است كه به « بشرا » عائد است . و بايد دانست كه لفظ سومى كه بر وزن « فعل » بوده و متعدى نيز باشد غير از اين دو مادهء « الرحب - الطلع » در زبان عرب نيست بنابراين براى اين دو ، مورد سومى وجود ندارد .
و وجههما : وجه و دليل استعمال اين دو ، به اين جهت است كه اين دو فعل متضمن معناى فعل متعدى شدهاند و « رحب » متضمن معناى فعل متعدى « وسع » و « طلع » متضمن معناى فعل متعدى « بلغ » است و هرگاه فعل لازم متضمن فعل متعدى شد ، حكم فعل متعدى را دارا مىگردد . بنابراين معناى مثال اين گونه مىشود : « وسعت داد شما را ، طاعت و فرمانبردارى » و « همانا بشر رسيد يمن را » بنابراين ، اين دو فعل بالوضع متعدى نمىباشند و مخالفتى با وضع وزن « فعل » ندارند بلكه چون متضمن فعل متعدى هستند ، متعدى مىباشند .
الثاني و الثالث : ملاك دوّم و سوم شناخت فعل لازم اين است كه فعل بر وزن « فعل » يا « فعل » باشد به شرط اينكه وصف مشتق از آن دو مانند اسم فاعل و صفت مشبهه آن داراى يك صيغه بوده و فقط بر وزن « فعيل » استعمال شود ، مانند : « ذلّ » بر وزن « فعل » و « قوى » بر وزن « فعل » كه وصف آن دو « ذليل و قويّ » است ، به خلاف « علم » كه اسم فاعل آن بر وزن « عالم » بوده و صفت مشبههء آن به صورت « عليم » استعمال مىشود .
الرابع : وزن « أفعل » و مشتقات آنكه به معناى « صار ذا كذا » باشد يعنى باب إفعال هرگاه معناى گرديدن و صيرورت داشت لازم مىباشد ، مانند : « أغدّ البعير » يعنى « صار ذا غدة : گرديد شتر صاحب غده » ، و مانند : « أحصد الزرع » يعنى « گرديد زرع صاحب - و آمادهء - درو » .
الخامس : وزن « افعللّ » و مشتقات آن ، مانند : « اقشعرّ : لرزيد » و مانند : « اشمأزّ :
كسل شد » .
السادس : وزن « افوعلّ » و مشتقات آن ، مانند : « اكوهدّ الفرخ : لرزيد جوجه » . و اين كلام وقتى گفته مىشود كه آن جوجه مرتعش باشد و بلرزد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢١٠