السابع : وزن « افعنلل » و مشتقات آن ، كه هردو لام آن اصلى است يعنى رباعى مزيد مىباشد ، مانند « احرنجم » كه به معناى « اجتمع » است .
الثامن : وزن « افعنلل » و مشتقات آنكه يكى از دو لام آن زائد است يعنى ثلاثى مزيد مىباشد ، مانند : « اقعنسس الجمل : چموشى كرد شتر » ، و اين كلام وقتى گفته مىشود كه آن شتر از اطاعت سرپيچى كند .
التاسع : وزن « افعنلى » و مشتقات آن ، مانند « احرنبئ الديك » به معناى « باد به پر و بال خود انداخت خروس » و اين كلام را در وقت انتفاش و باد به خود انداختن خروس گويند . البته بايد دانست كه گاهى اين وزن در متعدى نيز استعمال مىشود ، لكن اين نوع استعمال بسيار كم است ، مانند قول شاعر :
« قد جعل النّعاس يغرنديني * أطرده عنّي و يسرنديني » « 1 »
شاهد : در متعدى استعمالكردن « يغرنديني و يسرنديني » مضارع « افعنلى » است كه اين نوع استعمال قليل است .
معناى شعر : « محققا گرديد چرت زدن اينطور كه غلبه مىكند مرا ، و من دور مىكنم چرت زدن را از خودم در حالى كه چرت زدن باز غلبه مىكند مرا » .
و لا ثالث لهما : و تنها اين دو لفظ « يغرنديني و يسرنديني » و مشتقات آن هستند كه در اين وزن متعدى استعمال شده است و فرد سومى براى اين دو لفظ در زبان عرب كه در اين باب بوده و متعدى استعمال شود وجود ندارد .
العاشر : وزن « استفعل » و مشتقات آن در زمانى كه دلالت بر معناى تحوّل و تغيير كند ، مانند : « استحجر الطين » يعنى : خاك تبديل به سنگ شد .
الحادي عشر : وزن « انفعل » و مشتقات آن مانند « انطلق : آزاد شد » و « انكسر :
شكست » .
الثاني عشر : هرگاه فعلى اين گونه باشد كه دلالت كند بر مطاوعه و پذيرش و قبول نمودن فاعل آن ، وقوع و انجام فعل متعدى به يك مفعول را بر خود ، آن فعل
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 885 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 131 ، شرح الاشموني : 2 / 88 ، التصريح على التوضيح : 1 / 311 ، لسان العرب : مادهء سرند .