2 - يكى ديگر از دلائلى كه قائلين به مبنى شدن مضاف مبهم معرب هنگام اضافه به اسم مبنى به آن تمسك كردهاند ، اين آيه شريفه است :
إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ
« الذاريات / 23 »
در قراءت غير از قراء كوفه « 1 » كه « مثل » منصوب قراءت شده است . شاهد در اين است كه « مثل » با اينكه صفت « حقّ » است و بايد مرفوع باشد لكن به جهت اضافه به « ما » زائده ، مبنى بر فتح گرديده است .
و زعم ابن مالك : لكن ابن مالك معتقد است كه اين اثر اضافه يعنى كسب بناى اسماء مبهم از اسماء مبنى ، براى كلمهء « مثل » نمىباشد زيرا اين كلمه با ديگر مبهمات تفاوتهايى دارد زيرا اين كلمه به خلاف ديگر اسمهاى مبهم تثنيه و جمع بسته مىشود ، مانند آيه شريفه :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ
« الأنعام / 38 »
كه « أمثال » جمع است و مانند قول شاعر :
« من يفعل الحسنات اللّه يشكرها * و الشر بالشر عند اللّه مثلان » « 2 »
كه « مثلان » تثنيه است لذا ابن مالك معتقد است آن استدلالى كه در آيه براى بناى « مثل » شده است صحيح نبوده بلكه « حقّ » اسم فاعل صيغهء « حقّ يحقّ » است و اصل آن « حاقّ » بوده است كه الف زائدهء آن حذف شده و مقصور - مختصر - شده است همانطور كه در « برّ و سرّ و نمّ » اصل آنها « بارّ ، سارّ و نامّ » بوده است و الف آنها حذف شده است بنابراين در « حقّ » ضميرى مستتر است كه عود به اسم « إنّ » مىكند و « مثل » حال از آن ضمير است و بايد منصوب باشد . « برّ » به معناى « نيكوكار » و « سرّ » به معناى « خوشحال » و « نمّ » به معناى « خبرچين » است .
3 - يكى ديگر از دلائلى كه قائلين به مبنى شدن اسم مضاف مبهم به واسطه اضافه آن به اسم مبنى ، به آن تمسك كردهاند قول أبى قيس بن رفاعه مىباشد :
« لم يمنع الشرب منها غير أن نطقت * حمامة في غصون ذات أو قال » « 3 »
شاهد : در مبنى شدن « غير » بر فتح به واسطه اضافهء آن به « أن نطقت » كه هم
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 5 / 154 .
( 2 ) - ر . ك : شرح و ترجمه مغني الأديب : 2 / 176 .
( 3 ) - ر . ك : شرح و ترجمه مغني الأديب : 2 / 257 .