حرف مصدرى و هم فعل مذكور ، مبنى الأصل مىباشد است در حالى كه « غير » بايد مرفوع بنا بر فاعليت براى « يمنع » باشد .
و لا يأتي فيه بحث ابن مالك : آن اشكالى كه ابن مالك در « مثل » داشت كه مىگفت هرچند « مثل » مبهم است لكن به جهت مخالفت با ديگر مبهمات ، اين حكم - بناء در هنگام اضافه شدن به مبنيات - را ندارد ، درباره « غير » گفته نمىشود ، زيرا اين كلمه تثنيه و جمع ندارد و استعمال « غيران و أغيار » عربى فصيح نيست تا گفته شود با ديگر مبهمات تفاوت دارد .
و لو كان المضاف غير مبهم لم يبن : بايد دانست كه اگر مضاف از اسماء مبهم نباشد ، در صورت اضافه به مبنيات ، مبنى نخواهد شد . و قول جرجانى و پيروانش كه مىگويند : « غلامي » و مانند آن يعنى هراسمى كه مضاف به ياء متكلم شده باشد ، مبنى است ، مردود مىباشد ، زيرا آنان بايد در « غلامك و غلامه » هم اين حرف را بزنند زيرا در اينجا نيز « غلام » همانند « غلامي » اضافه به مبنى شده است لذا بايد اينجا نيز مبنى باشد در حالى كه هيچيك از نحويين اين قول را قبول ندارند . بلكه همانطور كه « غلام » در « غلامه و غلامك » معرب است در « غلامي » نيز معرب است لكن در آن دو لفظا معرب است و در اينجا تقديرا معرب مىباشد ؛ زيرا همواره ياء متكلم حركت حرف قبل از خود را متناسب با خود مىخواهد كه آن حركت ، كسره است .
الباب الثاني : دوّمين موردى كه مضاف از مضافاليه كسب بنا مىكند جايى است كه مضاف اسم زمان مبهم بوده و مضافاليه آن نيز اسم زمان « إذ » باشد و چون « إذ » مبنى بوده ، مضاف به آن نيز مبنى مىگردد ، مانند آيه شريفه :
مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ
« هود / 66 »
شاهد : در مبنى بر فتح بودن « يوم » است به جهت اينكه اضافه به « إذ » شده است در حالى كه بايد به واسطه اضافه « خزي » به آن مجرور بوده باشد ، و اين آيه بنابر قراءت كسايى « 1 » و اهل مدينه و منقول از عاصم ، شاهد براى اين بحث مىباشد لكن در قراءت اسماعيل مدنى و ديگر قراء « يوم » به جر قراءت شده است
هامش
( 1 ) - مجمع البيان : 3 / 171 .