در اضافه مشتقات به غير معمول خود اساسا از اوّل اضافه مىشود و از همان اوّل امر ، تنوين و نون وجود ندارد يعنى تنوين در مفرد و نون در تثنيه و جمع مشتقات در نيت گرفته نمىشود و واقعا حذف مىشوند . در حالى كه در اضافه لفظيه تخفيفيه تنوين و نون در نيت بوده لذا بين اوصاف و مضافاليه اين دو در تقدير است و به همين جهت اين دو - اوصاف و مضافاليه آنها - در نيت انفصال و جدا بودن از هم مىباشند . و بنابراين مبنا كه اضافه مشتقات فعل به غير معمول اگر معرفه باشد كسب تعريف مىكند ، صحيح است كه گفته شود « مالك يوم الدين » صفت « اللّه » در آيه شريفه :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
« الحمد / 2 - 4 » است زيرا اضافه « مالك » به « يوم الدين » اضافه محضه و معنويه است زيرا « مالك » داراى زمان حال و استقبال نيست بلكه زمان آن مستمر الأزمنه است كه در اين صورت عامل نبوده و اضافه آن نيز به غيرمعمول است و چون مضافاليه آن « يوم الدين » معرفه است لذا كسب تعريف مىكند و معرفه مىشود و مىتواند صفت براى « اللّه » كه معرفه است قرار گيرد .
الرابع : چهارمين اثر اضافه ، كسب حسن و صحت صفت واقع شدن صفت مشبهه و ازاله و همچنين زائل شدن قبح و تجوّز استعمالى آن در بعضى از موارد است . بايد دانست كه صفت مشبهه با معمولش اگر لفظا خالى از ضمير موصوف باشند ، توصيف به واسطهء آن قبيح است ، مانند : « مررت بالرجل الحسن الوجه » كه « الوجه » بنابر فاعليت رفع داده شده ، و در صفت مشبهه و معمول آن ، ضميرى نيست كه به موصوف « الرجل » عود كند . و لكن چون معنا يا ضميرى در تقدير است و يا الف و لام در « الوجه » عوض از ضميرى است كه مضافاليه « الوجه » بوده و هم اكنون حذف شده است استعمال اين مثال ممتنع نيست ، هرچند قبيح است چون اصل ، ذكر خود ضمير رابط است بنابراين در اين مثال قبح استعمالى صفت واقع شدن صفت مشبهه بوده و حسن استعمالى ندارد ، لكن در صورت اضافه صفت مشبهه به « الوجه » اين توصيف حسن استعمالى را دارا مىشود زيرا در اين صورت در « الحسن » ضمير فاعلى وجود دارد كه به موصوف عود مىكند . و همچنين اگر