نيست كه بتوان او را با اشاره همانگونه كه در « غلام زيد » است نشان داد . ابن مالك در بيان اين دو خصوصيتى كه مضاف از مضافاليه كسب مىكند و به اين نوع اضافه ، اضافهء معنويه گفته مىشود ، مىگويد :
لما سوى ذينك و اخصص أوّلا * أو أعطه التعريف بالذي تلا
الثالث : سومين امرى كه مضاف از مضافاليه كسب مىكند ، تخفيف لفظى است و به اين نوع اضافه ، اضافه لفظيه گويند . و آن وقتى است كه مشتقات فعل اضافه به معمول خود شوند ، مانند : « ضارب زيد » و « ضاربا عمرو » و « ضاربو بكر » و همانطور كه گفته شد شرط اين نوع اضافه اين است كه صفت اضافه به معمول خود شود و از جملهء شرط عمل مشتقات فعل اين است كه يا به معناى حال يا استقبال بوده و يا داراى الف و لام باشند « 1 » ، و در اين سه مثال اسم فاعل اگر از آن ارادهء حال و استقبال شود مىتواند عمل در معمول منصوب خود كند - كه اين اصل است - لكن به جهت اينكه جر آن معمول به واسطه اضافه شدن اسم فاعل به آن - در اين سه مثال - خفيفتر از حالت نصب آن است ، اسم فاعل اضافه به معمول خود مىگردد و علت آن كسب تخفيف است ، زيرا در وقت اضافه شدن ، اسم فاعل در مثال اوّل ، تنوين خود را از دست مىدهد ، و در مثال دوّم و سوم ، نون جمع و تثنيه آن ساقط مىشود . لكن بايد دانست كه اضافه اوصاف به معمول ، مفيد تعريف به چهار دليل نمىباشد :
1 - زيرا در مثال « الضاربا زيد و الضاربو زيد » با آنكه اسم فاعل كه داراى الف و لام است اضافه شده و اگر اضافه شدن آن به معرفه موجب كسب تعريف آن مىشد ، اجتماع دو عامل تعريف - الف و لام و اضافه به معرفه - در يك جا لازم مىآمد كه اين صحيح نمىباشد بنابراين اضافه مشتقات فعل به معمول خود موجب كسب تعريف نمىباشد .
2 - در قول خداوند متعال :
هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ
« المائدة / 95 » « بالغ » اسم فاعل است كه اضافه به « الكعبة » شده است و خود « بالغ » صفت براى « هديا » كه
هامش
( 1 ) - ر . ك ، النحو الوافي : 3 / 246 .