تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نكره است مىباشد و اگر « بالغ » به واسطه اضافه ، معرفه مىشد هرگز نمىتوانست صفت براى نكره باشد ، زيرا بايد بين موصوف و صفت ، اتحاد در تعريف و تنكير باشد و صفتيت آن از نكره در اينجا كاشف از عدم تعريف آن به واسطه اضافه است . 3 - در قول خداوند متعال :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
« الحج / 8 و 9 » كه « ثاني » اسم فاعل بوده و حال از ضمير فاعلى در « يجادل » است بر اين اساس اگر اضافه اوصاف موجب تعريف آن مىشود اين كلمه نمىتوانست حال واقع شود زيرا اصل در حال اين است كه نكره باشد ، بنابراين « ثاني » به واسطه اضافه به « عطفه » كسب تعريف نكرده است زيرا حاليت آن كاشف از تنكير آن است . 4 - قول جرير - در ذم اخطل و قومش - نيز دلالت بر تنكير و عدم كسب تعريف مشتقات فعل در هنگام اضافه مىكند :
« يا ربّ غابطنا لو كان يطلبكم * لاقى مباعدة منكم و حرمانا » « 1 »
شاهد : در دخول « ربّ » بر « غابطنا » كه اسم فاعل « غابط » اضافه به ضمير متكلم شده است مىباشد و اين دخول كاشف از تنكير اسم فاعل با وجودى كه اضافه شده است مىباشد ، زيرا مجرور « ربّ » اگر اسم ظاهر باشد واجب است نكره باشد . معناى شعر : « اى قوم أخطل ؛ چه بسيار غبطه خورندهء ما - و آرزومند كمالات ما - كه اگر او طلب مىكرد - جود و كرم - از شما ، برخورد مىكرد دورى و حرمان را » . و في التحفة : و در كتاب « التحفة في شرح الكافية » ابراهيم بن حسين طايى نقل مىكند كه ابن مالك رد كرده است قول ابن حاجب را كه مىگويد : اضافه اوصاف و مشتقات فعل تنها مفيد تخفيف است . و در اين‌باره ابن مالك گفته است بلكه گاهى اين اضافه مفيد تخصيص نيز مىشود زيرا « ضارب زيد » أخص و معين‌تر
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 100 ، شرح شواهد المغني : 2 / 880 ، شرح ابن يعيش : 3 / 51 ، همع الهوامع : 2 / 47 ، شرح الاشموني : 2 / 24 ، الكتاب : 1 / 247 .