شاهد : در حاليت جمله « الماء غامره » است كه حال از « النهار » بوده و به واسطه واو حاليه مقدّر ارتباط با جمله قبل پيدا مىكند .
معناى شعر : « به نصف رسيد روز در حالى كه آب فرو برنده بود آن غواص را و رفيق او نمىدانست كه در پنهانى - زير آب - چه خبر است » .
نكته : بايد دانست كه در مواردى كه جمله حاليه خالى از رابط است رابط در تقدير گرفته مىشود و اصل در رابط ، ضمير بودن است لذا در اين شعر نيز مىتوان ضمير « فيه » در تقدير گرفت .
الخامس : پنجمين جملهاى كه نيازمند رابط مىباشد ، جملهاى است كه مفسّر عامل مقدّر اسم مشغول عنه در باب اشتغال است ، مانند : « زيدا ضربته » و « زيدا ضربت أخاه » و « زيدا ضربت عمرا و أخاه » كه جملهء « ضربته » در مثال اوّل و « ضربت أخاه » در مثال دوّم و « ضربت عمرا و أخاه » در مثال سوم ، مفسّر عامل مقدّر « ضربت » در اسم مشغول عنه كه « زيدا » مىباشد است ، لذا بايد در اين جمله مفسّر ضميرى وجود داشته باشد كه عود به آن اسم مشغول عنه كند و همانطور كه در اين مثالها ملاحظه مىشود ، لازم نيست كه آن ضمير ، حتما مفعول فعل مشغول و مفسّر مانند مثال اوّل باشد بلكه اگر مضافاليه مفعول آن باشد مانند مثال دوّم و يا مضافاليه اسم معطوف بر مفعول آن فعل مانند مثال سوم نيز باشد كفايت مىكند .
و مانند : « زيدا ضربت عمرا أخاه » البته به اين فرض كه « أخاه » عطف بيان از « عمرا » باشد . لكن اگر « أخاه » بدل فرض شود ، مثال غلط مىشود زيرا نه رفع « زيد » بنابر ابتدائيت كه جمله بعد ، خبر آن باشد صحيح است و نه نصب آن بنا بر مفعول فعل مقدّر بودن كه فعل بعد آن را تفسير كند صحيح است ؛ زيرا همانطور كه در فرق بين عطف بيان و بدل گفته شد « 1 » كل جملهاى كه در آن عطف بيان است يك جمله محسوب مىشود ، لكن جملهاى كه در آن بدل است در حكم دو جمله است :
1 - كل جمله با مبدل منه بدون بدل .
2 - كل جمله با بدل بدون مبدل منه .
هامش
( 1 ) - ر . ك . مغني الأديب : 2 / 57 .