كه در اصل مبتدا بوده و الان مفعول اوّل « يرى » است و بين « الحق » كه مفعول دوّم است و در اصل خبر بوده است و هماكنون فعل مضارع « يهدى » عطف بر آن شده و چون معطوف و معطوفعليه داراى يك حكم هستند و بايد صحيح باشد كه معطوف جاى معطوفعليه قرار گيرد ، بنابراين گويا ضمير فصل قبل از فعل مضارع واقع شده است و « الذين » فاعل « يرى » مىباشد ، چنان كه مرحوم علامه طباطبايى « 1 » اين تركيب را اختيار كرده است .
نكته : بايد توجه داشت كه اين آيه نمىتواند دليلى براى اثبات قول جرجانى باشد ، زيرا ممكن است گفته شود كه واو عاطفه « يهدي » را عطف بر « الحقّ » نمىكند تا اين آيه دليل براى جرجانى و طرفدارانش باشد ، بلكه « يهدي » عطف بر « يرى » در اوّل آيه يا عطف بر « انزل » مىباشد و يا اينكه اصلا مىتوان گفت كه واو استينافيه است .
و يشترط له في نفسه أمران : بعد از آنكه دو شرط اسم قبل ضمير فصل و دو شرط كلمه بعد از آن گفته شده نوبت به شرايط خود ضمير فصل مىرسد كه اين نيز دو شرط مىباشد :
1 - ضمير فصل بايد به صورت ضمير مرفوع منفصل باشد ، مانند آيه شريفه :
كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ
« المائدة / 117 »
بنابراين مثال : « زيد إيّاه الفاضل » جايز نيست زيرا ضمير به صيغه ضمير منفصل منصوب است .
2 - ضمير فصل واجب است مطابق اسم قبل از خود در تعداد و جنس و غياب و حضور باشد ، مانند آيه شريفه :
أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« الأعراف / 157 »
كه ضمير فصل « هم » هم در تعداد و هم در جنسيت مطابق اسم قبل « اولئك » است ، بنابراين مثال « كنت هو الفاضل » جايز نيست زيرا ضمير فصل مطابق اسم قبل ( ضمير مرفوع مفرد مخاطب ) نيست بلكه ضمير منفصل مفرد غائب است .
هامش
( 1 ) - الميزان : 16 / 358 .