آن را تفسير كنند .
إذا تقرّر هذا : زمانى كه اين مطالب خلاف اصل براى ضمير شأن ثابت و بيان گرديد ، دانسته مىشود هرجايى كه مىتوان ضميرى را كه در عبارت استعمال شده حمل بر غير ضمير شأن و قصه كرد ، واجب است حمل بر غير ضمير شأن و قصه شود زيرا ضمير شأن خلاف اصل است و در صورتى كه هيچ راهى باقى نمانده باشد به جز حمل ضمير بر ضمير شأن آنگاه گفته مىشود آن ضمير ، ضمير شأن است . بنابراين مطلب ، قول نحويين كه مىگويند : اسم « أن » مخففه ضمير شأن است ضعيف مىباشد ، زيرا اولى و احسن اين است كه حمل به غير ضمير شأن شود اگر ممكن باشد . و مؤيّد اين مطلب قول سيبويه « 1 » در آيه شريفه :
أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
« الصافات / 104 و 105 »
است زيرا ايشان اسم مقدّر « أن » مخففه را ضمير شأن نگرفته است بلكه گفته است كه اسم « أن » ضمير مخاطب محذوف است و تقدير آيه اين گونه است : « أنّك يا إبراهيم »
الخامس : پنجمين موضعى كه ضمير عود به مرجع متأخّر لفظا و رتبتا مىكند ، جايى است كه آن ضمير ، مجرور به حرف جر « ربّ » شده باشد و مفسّر و مرجع آن ضمير نيز تمييز مذكور بعد از آن باشد ، كه در اين صورت حكم اين ضمير ، همانند حكم ضمير فاعلى « نعم و بئس » در دو جهت است : 1 - مفسّر و مرجع آن بايد تمييزى كه بعد از آن ذكر مىشود باشد . 2 - آن ضمير بايد مفرد باشد و تثنيه و جمع هرگز آورده نمىشود ، مانند قول شاعر كه گفته است :
« ربّه فتية دعوت إلى ما * يورث المجد دائبا فأجابوا » « 2 »
شاهد : در مفرد مذكر بودن ضمير و تأخّر لفظى و رتبهاى مرجع آنكه تمييز مىباشد است .
هامش
( 1 ) - الكتاب : 1 / 561 .
( 2 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 874 ، شذور الذهب : 133 ، أوضح المسالك : 2 / 293 ، شرح أبيات مغني اللبيب :
7 / 71 ، التصريح على التوضيح : 2 / 4 ، همع الهوامع : 2 / 27 ، شرح الاشموني : 2 / 60 .