تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
دارد كه مىگويند اوّل از متنازعين عامل است - سپس به فعل دوّم ضمير داده مىشود ، مانند : « ضربنى و ضرباه زيدان » و قاعده ثانويه به نظر كسايى اين است كه مىتوان به دوّمى عمل داده لكن به اوّلى ضمير نمىدهيم تا عود ضمير به متأخر لازم آيد بلكه به اوّلى اسم ظاهرى داده مىشود به عنوان فاعليت كه سپس حذف مىگردد ، لكن فراء مىگويد اگر حرف عطف واو باشد آن اسم ظاهر ، فاعل براى هر دو مىباشد ، چون توارد عاملين بر معمول واحد را ايشان جايز مىداند ، مانند : « قام و قعد أخواك » كه فراء « أخوان » را فاعل براى هردو فعل قبل مىداند ، لكن كسايى مىگويد اگر « أخوان » را فاعل براى فعل دوّم بدانيم ، فاعل فعل اوّل ، اسم ظاهرى شبيه اين اسم است كه هم‌اكنون حذف شده است . الثالث : سومين مورد عود ضمير به متأخّر لفظا و رتبتا ، جايى است كه آن ضمير ، مخبر عنه يعنى مبتدا باشد و مخبربه يعنى خبر ، مفسّر و مرجع آن باشد ، مانند آيه شريفه :
إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا
« الأنعام / 29 » شاهد در عود ضمير مبتدا « هي » به خبر متأخّر « حيات » است . و قابل ذكر است كه « إن » در آيه نافيه است . الرابع : چهارمين موضعى كه ضمير به متأخّر لفظا و رتبتا عود مىكند ، جايى است كه آن ضمير ، ضمير شأن و قصه باشد ، و ضمير شأن و قصه عبارت است از ضميرى كه توسط جملهء بعد از آن تفسير مىشود و براى تاكيد و اهميت مطلب مذكور در جملهء بعد آورده مىشود و به آن ضمير حديث و ضمير امر نيز گفته مىشود و هرگاه در جمله بعد از آن ، مسنداليه يا مسند مذكر بود ، اين ضمير نيز مذكر آورده مىشود و به آن ضمير شأن مىگويند ، مانند آيه شريفه :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
« الإخلاص / 1 » و هرگاه مسنداليه يا مسند در جملهء بعد مؤنث بود « 1 » اين ضمير به صورت مؤنث آورده مىشود و به آن ضمير قصه مىگويند ، مانند آيه شريفه :
فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا
« الأنبياء / 97 » در هردو آيه ضمير مبتدا مرجع آن ، جملهء موخّر لفظا و رتبتا است ؛ زيرا اين
هامش
( 1 ) - ر . ك . النحو الوافي : 1 / 226 .