« ظنّ » ضمير شأن است كه توسط « قائما » كه مفعول دوّم است تفسير مىشود و آن نيز عامل و رافع « عمرو » است .
هذا إن سمع : مصنف كتاب مىگويد : اوّلا : اين گونه عبارات از عرب شنيده نشده و ثانيا : اگر شنيده شود در مثال اوّل دو تركيب جايز است :
1 - « زيد » مبتداى موخّر بوده و « كان قائما » خبر مقدّم آن است و ضمير در « كان » اسم آن مىباشد كه به « زيد » راجع است و « زيد » چون رتبتا مقدّم است در اينجا عود ضمير به متأخّر لفظا و متقدم رتبتا است كه بلا اشكال مىباشد .
2 - « زيد » اسم موخّر « كان » و « قائما » خبر مقدّم آن باشد ؛ زيرا تقديم و تأخير در اسم و خبر « كان » جايز است . و در مثال دوّم يك تركيب بيشتر جايز نيست و آن اين است كه « عمرو » مبتدا بوده و « ظننته قائما » خبر آن باشد و تركيب دوّمى كه در مثال اوّل گفته شد در اين مثال جايز نيست زيرا « عمرو » نمىتواند مفعول اوّل موخّر « ظنّ » باشد زيرا هم اين فعل دو مفعول خود را گرفته و هم « عمرو » مرفوع مىباشد .
بنابراين با توجه به توجيه و تركيبى كه گفته شد تركيبى كه اخفش بيان داشته صحيح نيست .
الثالث : براى ضمير شأن و قصه هرگز تابع آورده نمىشود بنابراين نه موكّد مىشود و نه عطف بر آن مىگردد چه عطف بيان و چه عطف نسق ، و بدل از آن نيز آورده نمىشود . و اين خلاف اصل در ضماير است زيرا اصل در ضماير جواز آمدن كليه توابع ، جز صفت است . به همين جهت در اينجا گفته نشد : « و لا ينعت » زيرا در اين خصوصيت ضمير شأن همانند ديگر ضماير است و مخالف ديگر ضماير نيست .
الرابع : عامل در ضمير شأن و قصه تنها يا عامل معنوى ابتدائيت و يا يكى از نواسخ جمله اسميه است با آنكه اصل در ضماير اين است كه تمامى عوامل بتوانند در آنها عمل كنند .
الخامس : ضمير شأن همواره مفرد غايب بوده و تثنيه و جمع و به صورت مخاطب و متكلم آورده نمىشود هرچند دو يا چند جمله بعد از آن واقع شوند كه
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٥٢