بايد اين گونه مىگفت : « جفاني و لم أجف الأخلاء » كه عمل به اوّلى داده شده و به دوّمى ضمير مفعولى « هم » داده شده كه حذف گرديده است . بر اين اساس ، كوفيون در عباراتى همچون اين شعر را كه عمل به دوّمين از متنازعين داده شده است چون « الأخلاء » منصوب است و نصب آن كاشف از عمل به دوّمين دادن است چون اوّلين از متنازعين مفعول دارد و تنها فاعل مىخواهد ، تركيبى را كه بصريون گفتهاند كه در آن صورت « واو » در « جفوني » فاعل مىشود نيز صحيح نمىدانند و قائل به آن تركيب نيستند زيرا عود ضمير به متأخّر لفظا و رتبتا لازم دارد بلكه ، كسايى امام نحو مكتب كوفه مىگويد : در اين موارد مانند اين شعر فاعل « جفوني » اسم ظاهرى همانند « الأخلاء » است كه بعد از « جفوني » بوده و الآن حذف شده است و آن واو ، واو ضمير فاعلى نمىباشد بلكه علامتى است كه فقط دلالت بر جمع مذكر بودن فاعل فعل مىكند و قرينه بر آن است ، لذا حذف فاعل در اين موارد اشكال ندارد و اگر فاعل را محذوف ندانيم مجبوريم كه آن واو را فاعل بدانيم كه در اين صورت عود ضمير به متأخر لفظا و رتبتا لازم مىآيد .
و فراء كه يكى ديگر از نحويون كوفه است مىگويد : در اين موارد ، عمل از آن دوّمين از متنازعين است و فاعل فعل اوّل ، ضميرى مؤخّر از آن اسم مفسّر و مرجع بوده ، سپس آن ضمير حذف مىشود . و اگر كسى اشكال كند كه در « جفوني » ضمير فاعلى موجود است و نياز به فاعل ندارد ، او مىگويد : واو در « جفوني » علامت و قرينه بر حذف آن فاعل است نه اينكه خود فاعل باشد بنابراين تقدير عبارت اين گونه است « جفوني و لم أجف الأخلاءهم » .
فإن استوى : اين دو قول كسايى و فراء در صورتى بود كه متنازعين مختلف در طلب معمول باشند يعنى هردو تنازع بر اسمى دارند لكن يكى طالب فاعليت آن و ديگرى طالب مفعوليت آن است ، لكن اگر مساوى در تنازع بر اسمى شدند يعنى هر دوى آنها ، آن اسم را به عنوان فاعليت مثلا مىخواهند در اين صورت كسايى مىگويد قاعدهء اوّليه اين است كه عمل به اوّلى داده شده - چون او مكتب كوفى
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٤٩