تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
و عن الفراء و الكسائي : و نقل شده است از فراء و كسايى كه اساسا در اين نوع افعال - افعال مدح و ذم و ملحقات به آنها - ضمير مستتر نبوده بلكه اسم مرفوع بعد از تمييز ، فاعل آن فعل است يعنى همان اسمى كه بصريون مىگويند مخصوص بالمدح يا ذم است ، كوفيون مىگويند فاعل آن فعل بوده و مخصوص بالمدح يا ذم نيست ، لذا اين موضع ، از مواضعى كه ضمير عود به متأخر لفظا و رتبتا مىكند نمىباشد . و يردّه : لكن قول فراء و كسايى صحيح نيست زيرا رد مىكند قول آن دو را ، اوّلا مانند و اشباه اين مثال : « نعم رجلا كان زيد » كه ناسخى مثل « كان » داخل بر آن اسم مرفوع شده است كه اين خود كاشف از فاعل نبودن آن اسم است ؛ زيرا نواسخ بر فاعل داخل نمىشوند و چون مخصوص بالمدح يا ذم مبتدا بوده و جملهء قبل ، خبر است ، نواسخ مىتواند بر آن داخل شده و مخصوص را اسم ، و جمله قبل را به عنوان خبر مقدّم خود قرار دهد و ثانيا : گاهى آن اسم مرفوع حذف مىشود در حالى كه فاعل در وقتى كه فعل معلوم و يا فعل ذمى يا مدحى مىباشد هرگز حذف نمىشود ، مانند آيه شريفه :
بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا
« الكهف / 50 » كه مخصوص بالذم « بئس » حذف شده است و اگر آن مخصوص بالذم فاعل مىبود هرگز حذف نمىشد . قابل ذكر است كه آن مخصوص بالذم محذوف در آيه « ابليس و ذرّيته » مىباشد . الثاني : دوّمين موضع عود ضمير به مرجع متأخّر لفظى و رتبه‌اى ، جايى است كه آن ضمير مرفوع بوده و در جمله ، تنازع عاملين براى عمل بر يك اسم است و براى علاج تنازع بين آن دو ، به دوّمين از دو عامل متنازع عمل بر اسم متنازع فيه داده شده و به اوّلين از متنازعين ضمير مرفوع مطابق با متنازع فيه داده مىشود كه عود به اسم متنازع فيه مىكند كه لفظا و رتبتا موخّر است و اين همان قول بصريون در باب تنازع است ، مانند قول شاعر :
« جفوني و لم أجف الأخلاء ، إنّني * لغير جميل من خليلي مهمل » « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 874 ، أوضح المسالك : 2 / 243 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 68 شرح الاشموني : 2 / 60 ، التصريح على التوضيح : 1 / 321 ، همع الهوامع : 1 / 66 .