عطف جمله بر جمله مىشود همانند وجه دوّم تركيبى رفع « تحدّثنا » ، وجه و نظريه ديگرى نيز جايز است و آن اين است كه « فاء » عاطفه باشد كه جمله « تحدّثنا » را عطف بر « ما تأتينا » مىكند و در ضمن معناى سببيت را نيز داراست چنان كه در بحث فاء « 1 » مفرده مطرح گرديد و بيان مىكند كه فعل قبل علت تحقق فعل بعد است يعنى « تأتينا » علت « تحدّثنا » است كه در اين صورت ، كل جمله دلالت بر انتفاء « تحدّثنا » به علت انتفاء « تأتينا » مىكند بنابراين معناى مثال اين گونه مىشود :
« نمىآيى تو ما را پس به همين جهت حديث نمىخوانى بر ما » .
و هو أحد وجهي النصب : و اين وجه اخير استينافى و معناى آن - نفى حديث و نفى إتيان - يكى از دو وجه معنوى در حالت نصب « تحدّثنا » بنابر تقدير « أن » مصدريه بود . لكن بايد دانست كه اين وجه و توجيه اخير معنوى براى استينافى بودن جمله « تحدّثنا » استعمال آن در زبان عرب قليل است ، چون اكثرا در اين موارد كه قصد عليت ماقبل براى مابعد توسط فاء مىشود مابعد فاء ، فعل مضارع منصوب است در حالى كه در اين فرض ، فعل مضارع مرفوع مىباشد .
و عليه قول مويلك المزموم : و بر همين وجه أخير استينافى كه فاء داراى معناى سببيت است ، قول مويلك - مصغر مالك - مزموم از شعراى اسلامى در سوگ همسر خود است :
« فلقد تركت صبية مرحومة * لم تدر ما جزع عليك فتجزع » « 2 »
شاهد : در معناى سببيت داشتن فاء در « فتجزع » است كه جمله « تجزع » را عطف بر جمله « لم تدر » مىكند و دلالت بر سببيت ماقبل و عدم تحقق مابعد از فاء به علت نفى وجود ماقبل از فاء را مىكند .
معناى شعر : « پس محققا واگذاردى - اى همسرم - دختركى را كه دل همه براى او به رحم مىآيد و اينچنين صفت دارد كه نمىداند - اساسا - گريه و عزا بر تو چيست به همين علت جزع و فزع نمىكند » اين كنايه از خردسالى آن دخترك است .
هامش
( 1 ) - ر . ك . مغني الأديب : 1 / 137 .
( 2 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 7 / 59 ، شرح شواهد المغني : 2 / 872 ، خزانة الأدب : 3 / 604 ، شرح الكافية : 2 / 266 .