بر آن داخل نمىشود بلكه كل جمله « تحدثنا » عطف بر كل جملهء « ما تأتينا » شده است و در اين صورت جمله « تحدثنا » مستأنفه مىشود ، زيرا اين جمله عطف بر جمله « ما تأتينا » مستأنفه است و چون ديگر بر جمله « تحدثنا » « ما » نافيه داخل نمىشود ، جمله موجبه و مثبت مىگردد و معناى مثال بنابراين تركيب اين گونه مىشود : « نيامدى ما را . و حديث خواندى ما را » البته معناى مثال بنابراين تركيب قدرى مشكل مىشود زيرا حديث خواندن بر كسى ، بدون آمدن و ملاقات با او امكان ندارد لكن معناى اين دو مثال « ما تأتينا فتجهل أمرنا » و « لم تقرأ فتنسى » بنابراين تركيب - عطف كل جملهء بعد از فاء بر كل جملهء قبل از آن - روشن و بلا اشكال است ، زيرا عطف جمله « تجهل أمرنا » و « تنسى » بر جمله « ما تأتينا » و « لم تقرأ » از حيث معنا ديگر اشكالى ندارد زيرا در مثال اوّل ، جمع بين نيامدن و جهل به امور و مسائل و مشكلات امكان دارد چون نيامدن در نزد كسى مىتواند علت جهل به مشكلات او باشد و در مثال دوّم ، جمع بين عدم قراءت و فراموشى نيز امكان دارد چون نخواندن مىتواند سبب فراموشى باشد . و اصلا متكلم مىخواهد همين مطلب - جهل به مسائل ما و فراموشى مخاطب - را اثبات كند در صورتى كه اگر عطف بر فعل قبل باشند ، « لم » و « ما » نافيه بر آن داخل شده و معنى بالعكس مىشود . در ضمن در مثال دوّم حتما بايد قائل به تركيب اوّل شويم ، زيرا اگر فعل « تنسى » عطف بر فعل « تقرء » مىبود حتما به علت دخول « لم » بر آن مجزوم مىگشت و گفته مىشد : « فتنس » در حالى كه اين گونه نيست .
و قد يوجّه : براى تصحيح و ممكن بودن مثال « ما تأتينا فتحدثنا » بنابر تركيب دوّم كه گفته شده قدرى مشكل است ، بعضى از علما اين گونه توجيه كردهاند كه مراد از « ما تأتينا » ، نيامدن در استقبال است و مراد از « تحدثنا » در زمان حال است لذا با اين توجيه آن مشكل معنوى ديگر ايجاد نمىشود و معناى مثال اين گونه مىشود :
« نمىآيى تو ما را در آينده . و تو حديث مىخوانى بر ما در حال حاضر » عوض نيامدن در آينده .
و للاستيناف وجه آخر : براى استينافى بودن « تحدّثنا » كه در اين صورت
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٢٨