از « إنّهم » در مثال اوّل ، « هم » بدون « إنّ » و در مثال دوّم « أنت » بدون « إنّ » گفته است ، چنان كه زهير بن أبى سلمى در شعر خود ، توهّم دخول باء جر بر اسم « ليس » كرده و « سابق » را به اين توهّم و لحاظ و فرض ، عطف بر « مدرك » كرده است .
نكته : قابل ذكر است كه تنزيل و تشبيه و حمل آن دو مثال بر اين شعر از باب حمل و قياس توهّم عامل معدوم - يعنى فرض عدم عامل موجود - بر توهّم عامل موجود - يعنى فرض وجود عامل غيرموجود - است .
و مراده بالغلط : بايد دانست مراد سيبويه از « يغلطون » همان توهّم و فرض است كه ديگر نحويون از اين مسأله تعبير مىكنند چنان كه ظاهر كلام سيبويه نيز دلالت بر همين معنا دارد زيرا او مىگويد گروهى از اعراب اين گونه مىگويند پس عربيت و استعمال عربى بودن آن ثابت است و عرب فصيح در استعمال زبان خود اشتباه نمىكند . و از طرف ديگر براى توضيح اين مسأله ، نظير از شعر فصيح عرب مىآورد . پس مراد او از « يغلطون » خطا و اشتباه اعراب نمىباشد بلكه مراد او توهّمى فرضكردن عبارت است .
و توهّم ابن مالك : لكن ابن مالك به اشتباه افتاده و گمان كرده است كه سيبويه از « يغلطون » اراده « يخطؤون » كرده است . سپس او بر سيبويه اشكال كرده است به اينكه اگر ما خطا و غلط را در كلام عرب احتمال و جايز بدانيم ، قطعا اعتماد اديب از كلام عرب در مقام استنباط احكام ادبى زائل و سلب مىشود و ديگر اينكه ممتنع است استعمالات نادر و صحيح عرب را حكم به صحت دهيم زيرا ممكن است در هراستعمال نادرى كه ديده شده بگوئيم : قائل و متكلم به آن اشتباه كرده است كه در اين صورت ، استعمالات نادر كه از قسم استعمالات صحيح است بايد قائل شويم به اينكه همه غلط و خطا هستند .
بايد دانست كه عطف بر توهّم منصوب بودن معطوفعليه كه به تابعيت از آن معطوف نيز نصب داده مىشود بر دو قسم است :
أمّا المنصوب اسما : قسم اوّل عطف بر توهّم معطوفعليه منصوب آنجايى است كه هردو اسم مىباشند ، يعنى معطوف و معطوفعليه هردو اسم هستند و به
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٢٢