خليل بن احمد و سيبويه ، اين آيه شريفه را در قراءت غير أبى عمرو مصداق آن دانستهاند :
لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
« المنافقون / 10 »
شاهد : در جزم فعل « أكن » بنابر عطف بر « أصّدّق » به توهّم اينكه « أصّدّق » جواب « إن » شرطيه بوده و اين كلمه به جاى « لولا » ذكر شده و فعل « أصّدّق » مجزوم مىباشد است در حالى كه اين فعل حقيقتا جواب براى « لولا » « 1 » عرضيه است كه به همين جهت منصوب گرديده است .
و بعد فاء جواب نفي أو طلب * محضين أن و سترها حتم نصب
لكن به جهت همين توهّم كه جمله شرطيه است و طلبيه عرضيه نيست و توهّم وجود « إن » شرطيه كه در اين صورت جواب آن « أصّدّق » بايد مجزوم باشد ، « أكن » عطف بر اين معطوفعليه توهّمى شده و به « أكن » جزم داده شده است ، و منشأ اين توهّم ، اتحاد معنوى « لولا أخّرتنى فأصّدّق » با « إن أخّرتنى أصّدّق » ، است ، لذا اين توهّم ايجاد شده است . و ابو البقاء « 2 » اين رأى را اختيار كرده است .
نكته : در قراءت أبى عمرو « و أكون » به نصب قراءت شده كه از باب عطف بر لفظ « أصّدّق » است « 3 » .
و قال السيرافي و الفارسي : ابو على فارسى و ابو سعيد سيرافى قائل هستند كه « أكن » مجزوم است بنا بر عطف بر محل « أصّدّق » به اعتبار اينكه « أصّدّق » جواب شرط محذوف است هرچند ظاهرا و لفظا به علت وقوع آن بعد از « لولا » منصوب است و لكن محلا چون جواب شرط مقدّر است محل آن مجزوم مىباشد و تقدير عبارت اين گونه است :
« لولا أخرتني إلى أجل قريب فإن توخّرني إليه فأصّدّق و أكن من الصالحين » .
و « لولا أخرتنى » قرينه بر حذف جمله شرط و ادات شرط مىباشد .
هامش
( 1 ) - ر . ك . مغني الأديب : 1 / 224 .
( 2 ) - الإملاء : 2 / 262 .
( 3 ) - ر . ك . مجمع البيان : 5 / 292 .