و الثالث : سومين قسم از اقسام عطف ، عطف بر توهّم است ، قابل ذكر است كه ابتداءا بايد معناى عطف بر توهّم را توضيح داد و فلسفه و ارزش ادبى آن را بررسى كرد .
بايد دانست كه عطف بر توهّم عبارت از عطف لفظى بر لفظ ديگر با تابعيت معطوف از اعراب فرضى و توهّمى و اعتبارى معطوفعليه بدون توجه به اعراب حقيقى و ظاهرى آن است ، و منشأ اين فرض اعرابى براى معطوفعليه سه صورت دارد :
1 - توهّم و فرض وجود عاملى غيرعامل واقعى معطوفعليه قبل از آن ، مانند : « ليس زيد قائما و جالس » كه « جالس » عطف بر « قائما » است به فرض و توهّم اينكه بر خبر « ليس » باء زائده آمده و خبر آن مجرور است به همين جهت به معطوف آن اعراب جر داده شده است .
2 - توهّم و فرض عدم عامل واقعى معطوفعليه : مانند : « إنّك و زيد ذاهبان » كه « زيد » عطف بر اسم « إنّ » شده است بنابراين حقيقتا بايد منصوب مىشد لكن چون توهّم و فرض شده است كه « إنّ » معدوم است و ذكر نشده بنابراين فرض شده است كه اسم بعد از آن ، مبتدا بوده و بنا بر توهّم ابتدائيت آن ، لفظ « زيد » بر آن عطف شده و به آن رفع داده شده است .
3 - توهّم و فرض ذكر جملهاى در مكان معطوفعليه كه مفرد است و اين در هنگامى است كه متكلم بخواهد جملهاى را عطف بر مفردى كند ، و چون عطف جمله بر مفرد جايز نيست با اين توهّم و فرض ، اين عطف صحيح و جايز مىشود .
بايد توجّه داشت كه عطف بر توهّم ، خود صنعتى از صنايع ادبيه عربى است و ارزش و فلسفه عطف بر توهّم اين است كه متوهّم و فرضكننده ، يا عاملى را قبل از معطوفعليه فرض مىكند كه در اين صورت گويا معناى آن لحاظ شده است هر چند مذكور نيست و يا عامل قبل از معطوفعليه را معنا لحاظ نمىكند هرچند لفظا ذكر شده است . به عنوان نمونه در مثال : « ليس زيد قائما و لا قاعد » كه به جر « قاعد » است « قاعد » عطف بر « قائما » است به توهّم و فرض اينكه حرف جر باء زائده بر
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١١٦