اين شرط را نيز ندارد ، بنابراين « جاعل » نمىتواند اساسا عمل نصب در محل « الليل » كند تا اينكه « الشمس » عطف بر آن محل شود و منصوب گردد .
و يوضح لك مضيه : و روشن مىكند براى شما زمان ماضى داشتن « جاعل » در آن آيه ، اين آيه شريفه كه در مقام بيان جعل و خلق شب و روز است و زمان اين خلق و جعل به صورت ماضى آورده شده است :
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
« القصص / 73 »
شاهد : در ماضى آوردن « جعل » است كه كاشف از زمان ماضى داشتن « جاعل » در آيه قبل است ، زيرا هردو آيه در مقام بيان كيفيت خلقت شب و روز است .
و جوّز الزمخشري : زمخشرى « 1 » در تفسير آيه
« جَعَلَ اللَّيْلَ . . . »
صحيح دانسته است كه « الشمس » عطف بر محل « الليل » شود و مىگويد « جاعل » شرايط عمل بر محل « الليل » را دارد ، زيرا زمان آن ماضى نمىباشد بلكه مستمر الازمنه است يعنى هرسه زمان را كه از آن ميان حال و استقبال است دارا مىباشد و فقط زمان ماضى به تنهايى ندارد ، و اگر وصفى زمان مستمر الأزمنه داشته باشد ملحق به حال و استقبال است و مىتواند عمل كند پس « الليل » معمول « جاعل » بوده و اضافه « جاعل » به « الليل » اضافه لفظيه مىشود ، زيرا اضافه لفظيه عبارت است از اضافه وصف به معمولش ، لكن خود او در تفسير سوره فاتحة الكتاب « 2 » مىگويد :
« مالك يوم الدين » اگر زمان اسم فاعل « مالك » را مستمر الازمنه بدانيم ، ملحق به زمان ماضى است و قدرت عمل ندارد پس « يوم » معمول « مالك » نمىباشد بنابراين اضافه آن به « يوم الدين » اضافه محضه يعنى اضافه معنويه مىشود ، زيرا اضافه اسم فاعل به غير معمول خود ، اضافه معنويه است . بايد توجه داشت اين دو كلام از زمخشرى تناقض دارد زيرا در آيه اوّل مىگويد اضافه اسم فاعل مستمر الأزمنه ، اضافهء لفظيه است و در آيه سورهء فاتحة الكتاب مىگويد : با آنكه اسم فاعل مستمر الأزمنه است ، اضافه آن معنويه است .
هامش
( 1 ) - الكشاف : 2 / 50 .
( 2 ) - الكشاف : 1 / 12 .