و الثاني : دوّمين شرط عطف بر محل اين است كه محل اعرابى معطوفعليه ، اعراب اصلى و اوّلى معطوفعليه باشد يعنى معطوف در تابعيت از اعراب محلى معطوفعليه ، همواره تابع اعراب اصلى معطوفعليه مىباشد هر چند معطوفعليه لفظا داراى اعراب ديگرى باشد و حتّى ثانيا و بالعرض داراى محل ديگرى غير از محل اعرابى اصلى خود باشد ، چنان كه در مثال « ليس زيد بقائم و لا قاعدا » كلمهء « قاعدا » عطف بر محل « قائم » مىباشد و اين گونه عطف محلى در اين مثال صحيح است زيرا اعراب اوّلى و وضعى و اصل در اعراب خبر « ليس » نصب است ، به خلاف عطف محلى در مثال « هذا ضارب زيدا و أخيه » كه صحيح نيست زيرا فرض شده كه « أخي » عطف بر محل « زيدا » در حالت اضافه « ضارب » به « زيد » گرديده و به همين جهت « أخيه » به صورت مجرور آورده شده است در حالى كه اعراب اصلى و وضعى و اوّلى محل مفعول اسم فاعل ، نصب است زيرا اسم فاعل اگر شرايط عمل را دارا باشد ، اصل اعمال آن است نه اضافه شدن آن به معمول خود ، چون اسم فاعل در عمل ملحق و به منزله فعل خود است به همين جهت همانطور كه فعل نصب مىدهد و اضافه نمىگردد در اينجا نيز اصل اين است كه اسم فاعل عمل بر مفعول خود كند و اضافه نشود ، بنابراين عطف « أخي » بر « زيدا » بنابر تابعيت از محل « زيدا » در حالت اضافه شدن اسم فاعل به آن وجهى ندارد ، زيرا اعراب جر مفعول اسم فاعل ، اعراب اصلى و اوّلى آن نيست بلكه ثانيا و بالعرض است ، در حالى كه دانسته شده كه در اعراب محلى ، بايد معطوف تابع اعراب اصلى معطوفعليه باشد .
الثالث : سومين شرط اعراب محلى ، وجود محرز يعنى وجود عاملى قبل از معطوفعليه است كه آن اعراب محلى را براى معطوفعليه طلب كند و به آن اين اعراب محلى بدهد ، سپس معطوف عطف بر محل آن معطوفعليه مىشود ، به عنوان نمونه در مثال « ليس زيد بقائم و لا قاعدا » محرز و طالب محل نصب معطوفعليه وجود دارد و آن « ليس » است به همين جهت عطف « قاعدا » بر محل « قائم » اشكالى ندارد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٠٦