تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
محلى معطوف عليه را مىگيرد و از حيث اعراب تابع محل معطوف‌عليه مىباشد ، مانند : « ليس زيد بقائم و لا قاعدا » كه « قاعدا » به واسطه واو عطف بر محل « قائم » كه بنابر خبر بودن براى « ليس » نصب مىباشد ، شده است هرچند به واسطه دخول باء جارهء زائده لفظا مجرور گشته است . و نزد محققين عطف بر محل سه شرط دارد : 1 - امكان ظهور لفظى اعراب محلى معطوف‌عليه در استعمالات فصيحه ، چنان كه در مثل « ليس زيد بقائم » و « ما جاءنى من امرأة » محل اعرابى « قائم » نصب و محل اعرابى « امرأة » رفع است و با سقوط حروف زائدهء باء و « من » اين دو اعراب ، ظهور لفظى پيدا مىكنند ، لذا اگر اسمى عطف بر اين دو كلمه شود مىتواند تابع اعراب محلى اين دو كلمه باشد ، لكن در مثل « مررت بزيد و عمرا » نمىتوان « عمرا » را عطف بر محل « زيد » كه نصب بنا بر مفعول به واسطه است كرد ؛ زيرا هرگز مفعول به واسطه كه اعراب لفظى جر دارد نمىتواند اعراب محلى آن ظهور و بروز لفظى پيدا كند زيرا همواره اين فعل به واسطه حروف جر عمل در محل آن مفعول مىكند به طورى كه بدون حرف جر هرگز نمىتوان آن اسم را در استعمال فصيح ، مفعول آن فعل قرار داد ، هرچند ابن جنى از مدققين علم نحو اجازه داده است كه گفته شود : « مررت زيدا » با آن‌كه فعل « مررت » به واسطه باء بر مفعول خود عمل مىكند . و أمّا قول جرير : و اگر اشكال شود كه شما مىگوئيد مثال « مررت بزيد و عمرا » جايز نيست زيرا اعراب محلى مفعول به واسطهء فعل « مررت » كه نصب است در عبارات فصيحه نمىتواند ظاهر شود در حالى كه در شعر جرير كه در هجو اخطل و قومش است ، ظاهر شده است :
« تمرّون الديار و لم تعوجوا * كلا مكم عليّ إذن حرام » « 1 »
شاهد : در ظهور لفظى اعراب محلى مفعول « تمرون » كه « الديار » مىباشد است كه لفظا همانند محل خود در مواردى كه حرف جر بر آن داخل شده ، اعراب
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 311 شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 289 ، شرح ابن عقيل : 1 / 538 ، شرح ابن يعيش : 8 / 8 ، شرح الكافية : 2 / 273 ، البهجة المرضية : 169 .