است . و لكن جواب اخير از جهت ديگر اعم است زيرا هم مىتوان با آن به استدلال به آيه و هم به استدلال به شعر ابى نواس جواب داد و در جواب آن گفت كه در شعر « ثمّ » عاطفه مىباشد و ترتيب در آن اخبارى است نه حكمى كه آن اشكال لازم آيد .
و ابن عصفور به طريق ديگرى به استدلال به شعر جواب داده است و آن اين است كه گاهى از ناحيهء پسر براى پدر و جدّ ، سيادت و شرافت ايجاد مىشود ، مانند شرافت عبد اللّه پدر پيامبر و عبد المطّلب جدّ او ، كه از ناحيهء شرافت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشد ، بنابراين اگر ترتيب در حكم نيز در اينجا براى « ثمّ » قائل شويم ، اشكالى و خلافى در واقع صورت نمىگيرد .
و أمّا المهلة فزعم الفراء : « 1 » امّا در مورد سوّمين بعد معنوى « ثمّ » كه مهلت و فاصله بين وقوع حكم معطوف و معطوفعليه است ، فراء معتقد است كه گاهى « ثمّ » داراى اين معنا نمىباشد و دليل او در موارد عطف در ترتيب اخبارى است كه در پيش گفته شد كه تراخى و مهلت بين دو اخبار كه « ثمّ » در ميان آنهاست ، وجود ندارد .
مسألة
متن أجرى الكوفيون « ثمّ » مجرى الفاء و الواو ، في جواز نصب المضارع المقرون بها بعد فعل الشرط . . .
شرح در آخر ، مسألهاى پيرامون اعراب فعل مضارع بعد از « ثمّ » مطرح مىشود ، قبلا بايد دانست كه اگر فعل مضارع كه بر آن واو و فاء عاطفه قرار دارد ، بعد از فعل شرط و قبل از جملهء جزاء واقع شود ، اجماع است كه علاوه بر اينكه جزم آن جايز است ، نصب آن نيز به واسطهء « أن » مقدّر جايز مىباشد . چنان كه ابن مالك مىگويد :
و جزم أو نصب لفعل أثر فاء * أو واو إن بالجملتين اكتنفا
لكن كوفيون قائلند كه « ثمّ » نيز در اين موضع همين حكم را دارد و فعل
هامش
( 1 ) - معاني القران : 2 / 415