نكته : قابل ذكر است كه كوفيون و اخفش مىگويند : « ثمّ » زائده داراى معناى تشريك نيست در حالى كه بحث ما در « ثمّ » عاطفه است ، بنابراين قول آنها خارج از محل نزاع مىباشد . زيرا بحث ما در « ثمّ » عاطفه است .
و أمّا الترتيب : در مورد بعد دوّم معنوى « ثمّ » كه ترتيب مىباشد گروهى از علما مانند قطرب در اقتضاء داشتن « ثمّ » اين معنا را مخالفت كردهاند و تمسّك به قول خداوند متعال دربارهء خلقت انسان ، كردهاند :
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ، ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها
« الزمر / 6 »
و گفتهاند كه « ثمّ » جملهء « جعل منها زوجها » را عطف بر « خلقكم من نفس واحدة » مىكند و « ثمّ » معناى ترتيب ندارد ، زيرا اگر معناى ترتيب داشت معناى آيه اين گونه بود : « خلق كرد خداوند شما را - اى انسانها - از يك نفس واحد ( حضرت آدم ) سپس بعد از خلق شما خلق كرد از آن نفس واحده ، زوج او را » در حالى كه خلق حواء قبل از خلقت انسانهاى ديگر بوده به طورىكه حتى به او « امّ البشر » مىگويند . به همين جهت اين علما مىگويند « ثمّ » معناى ترتيب ندارد ، بلكه داراى معناى واو عاطفه است كه در آن معناى ترتيب نيست .
دليل دوّم اين گروه ، قول ابو نواس ، ابو على حسن بن هانى از شعراى مولد ( م 145 - و 195 ) در مدح عباس بن عبيد اللّه بن ابى جعفر است :
« إنّ من ساد ثمّ ساد أبوه * ثمّ قد ساد قبل ذلك جدّه » « 1 »
شاهد : هردو « ثمّ » در شعر است كه معناى ترتيب ندارد ، زيرا اگر معناى ترتيب داشت معناى شعر اين گونه بود : « همانا كسىكه بزرگ است ، بعد از او پدر او بزرگ مىباشد و سپس محققا بزرگ است جدّ او قبل از بزرگى پدر او » در حالى كه در مرتبهء اوّل ، جدّ داراى سيادت مىشود و بعد از آن پدر و در مرتبهء آخر فرزند ، به همين جهت مىگويند : در اين قبيل موارد « ثمّ » داراى معناى ترتيب نيست بلكه داراى معناى واو عاطفه است تا شعر دچار اين مشكل معنوى نشود .
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 39 ، الخزانة : 4 / 411 ، همع الهوامع : 2 / 131 ، الحدائق الندية : 333 ، شرح الأشموني : 3 / 94 ، النحو الوافي : 3 / 578 ، شرح الكافية : 2 / 367 .