« النبي » مضاف اليه آن ، « محمّد » عطف بيان براى « النّبي » و « إيّانا » مفعول « حبّ » است .
معناى شعر : « كفايت مىكند ما را از حيث فضل و برترى بر كسانى كه آنان غير از ما هستند ، دوست داشتن پيامبر ما را » .
و قيل : گفته شده است كه باء در شعر قبل ، از قسم باء زائده بر فاعل است و « كفى » از قسم اوّل و لازم است و در اصل « كفينا » بوده است كه به سبب دخول باء ، ضمير فاعلى منفصل گشته است و « حبّ » بدل اشتمال از ضمير فاعلى و مرفوع بنابر تابعيت از محل مبدل منه مىباشد ، و معناى شعر در اين صورت اين گونه مىشود :
« پس كافى و بسندهء ما است از حيث فضل و برترى بر ديگران ، دوست داشتن پيامبر ما را » .
الثالث : المبتدأ : سوّمين موضعى كه باء زائده بر آن داخل مىشود ، مبتدأ است ، مانند قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مذمّت يكى از زنان خود - عايشه - كه فرمودند :
« كيف بإحداكنّ إذا نبحتها كلاب الحوأب » . « 1 »
شاهد : در وقوع باء زائده بر مبتدأ « إحداكنّ » مىباشد . و « كيف » خبر مقدم است ، و جواب جملهء شرطيه با قرينه جملهء اسميّه مقدم ، محذوف است .
معناى حديث : « چگونه حالى دارد ، يكى از شما ( زنان ) زمانى كه پارس كنند بر او سگان حوأب » . و « حوأب » نام مكانى داراى آب در راه بصره است كه در آنجا جنگ جمل به واسطهء عايشه عليه امير المؤمنين عليه السّلام واقع شد . « 2 »
و مانند قول عرب : « بحسبك درهم » كه باء زائده بر مبتدأ داخل شده و « درهم » خبر است يعنى : « كفايتكننده است تو را ، درهمى » . بايد دانست كه اگر بعد از « حسبك » اسم نكره بود ، « حسبك » مبتدأ و اسم نكره خبر است اتفاقا ، لكن اگر آن اسم معرفه باشد در اين صورت نحويين اختلاف دارند كه آيا آن اسم ، مبتداى مؤخّر
هامش
( 1 ) - المستدرك على الصحيحين فى الحديث : 3 / 120 .
( 2 ) - مراجعه شود به « الإرشاد » : 241 .