است و جار و مجرور متعلّق به « نضرب » مىباشد .
معناى شعر : « ما - يعنى فقط قبيلهء بنى جعده - صاحبان مكان فلج هستيم كه مىزنيم با شمشير و اميد داريم گشايش مشكلات را » .
و قيل : ضمّن : گفته شده كه هرگز باء زائده بر مفعول داخل نمىشود و در آيهء اوّل « تلقوا » هرچند متعدّى بنفسه است لكن چون متضمّن معناى « تفضوا » كه متعدّى به حرف باء مىباشد ، است حكم آن را پيدا مىكند و متعدّى به حرف جرّ باء مىشود . و در شعر نيز گفته شده - قائل ابن سيد است - كه در اينجا نيز باء زائده نمىباشد بلكه « نرجو » متضمن معناى « نطمع » است كه با حرف جرّ باء غير زائده متعدّى مىشود .
و قيل : المراد : قول ديگرى نيز در آيه است كه « تلقوا » متضمّن فعلى نيست و باء زائده نيز بر مفعول آن واقع نشده ، بلكه مفعول آن « أنفسكم » بوده و حذف شده است و معناى باء يا استعانت مىباشد و براى بيان اين مطلب است كه اسم ما بعد آن آلت براى فعل ما قبل آن است كه معناى مراد از آيه در اين فرض عبارت است از :
« نيفكنيد خودتان را به سوى هلاكت بواسطهء دستانتان - اعمالتان - » .
و يا معناى باء ، سببيّت است كه معناى آيه در اين تقدير اين گونه مىشود :
« نيفكنيد خودتان را به سوى هلاكت به سبب دستانتان - اعمالتان - » .
همانطورى كه در مثل اين عبارت ، گاهى باء معناى سببيّت دارد ، مانند :
« لا تفسد أمرك برأيك » يعنى : « تباه مگردان كار خودت را به سبب رأى خودت » .
و كثرت زيادتها : و كثير است زائده واقع شدن باء در مفعول « عرفت » كه فعلى است يك مفعولى و مانند اين فعل از افعال ديگر يك مفعولى ، مانند : « سمع ، جهل » .
و لكن دخول اين باء بر مفعول افعال متعدّى به دو مفعول كم است ، مانند قول خداوند متعال :
وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ ( يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ ) وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ
« الرعد / 4 » .
شاهد : در دخول باء زائده بر مفعول دوّم فعل « يسقى » است و مفعول اوّل به