2 - قول كوفيين : عمل به متنازع اوّل داده و به متنازع دوّم ضمير مطابق آن اسم معمول مىدهيم .
و الثّاني أولى عند أهل البصرة * و اختار عكسا غيرهم ذا أسره
و ابن ضايع در اين باب قول بصريين را قبول دارد و مىگويد : عمل به دوّمين از متنازعين داده شده و به همين جهت چون فعل « تنمي » لازم است جار و مجرور « بما لاقت » مفعول بواسطه و در محل نصب و متعلّق به « تنمى » است و ضمير مطابق آن « هو » به اوّلين از متنازعين « يأتيك » به عنوان فاعل كه در آن مستتر است داده مىشود پس بنا بر نظريهء ابن ضائع اين باء ، باء زائده بر فاعل نمىباشد .
و الثّاني مما تزاد فيه الباء : دوّمين از آنچنان مواضعى كه باء در آنجا زائده واقع مىشود ، مفعول است ، مانند قول خداوند متعال :
لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« البقرة / 195 » زيرا ماده « إلقاء » متعدّى بنفسه است و براى متعدّى شدن به مفعول خود « أيديكم » نيازى به باء ندارد ، و مانند قول خداوند متعال خطاب به حضرت مريم :
هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ
« مريم / 25 » چون « هزّى » فعل امر مؤنّث مخاطب مفرد از ماده « هزّ : به حركت درآوردن » متعدّى بنفسه بوده و در تعديه ، مستغنى از باء مىباشد . بنابراين ، باء داخل بر مفعول آن « جذع » زائده است .
و مانند قول شاعر در مدح قوم خود :
« نحن بني جعدة أرباب الفلج * نضرب بالسيف و نرجو بالفرج » « 1 »
شاهد : در وقوع باء زائده بر مفعول « نرجو » است و بايد دانست كه شاهد در باء اوّل نمىباشد زيرا معناى آن استعانت است .
تركيب شعر : « نحن » مبتدأ و « أرباب » خبر آنكه اضافه شده است به « الفلج :
اسم مكانى است در بلاد قبيلهء قيس » و « بني جعدة » منصوب به فعل مقدّر « أخصّ » و از باب اختصاص است كه در اين صورت ، فعل مقدّر و مفعول مذكور بوده و جملهء معترضه بين مبتدأ و خبر مىشود و « نضرب » فعل و فاعل و باء به معناى استعانت
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 322 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 366 ، الخزانة : 4 / 160 ، التبيان : 10 / 76 ، مجمع البيان : 5 / 332 ، الأغاني : 2 / 31 ، شرح الكافية : 2 / 328 ، الإنصاف : 284 .