براى مرد از كارهاى قبيح و ناپسند » .
و وجه ذلك : و دليل اينكه باء بر اسم بعد از « كفى » در اين شعر نيامده - در حالى كه ما گفته بوديم كه بر اسم بعد از « كفى » باء بنا بر مفعول بواسطه بودن داخل مىشود ، چون آن فعل متضمّن معناى فعل « اكتف » مىباشد - اين است كه همانا شاعر استعمال نكرده است « كفى » را در اينجا به معناى « اكتف » تا در اين صورت باء بر اسم بعد از آنكه مفعول به واسطه براى آن مىباشد داخل شود ، بلكه اسم بعد از « كفى » در اينجا فاعل آن است و معلوم شد كه بر فاعل آن باء زائده داخل نمىشود .
و لا تزاد الباء في فاعل : بايد دانست كه فعل « كفى » بر سه قسم است » .
1 - فعل لازم ، به معناى « كافيست » .
2 - فعل متعدّى به يك مفعول ، به معناى « بىنياز كرده است » .
3 - فعل متعدّى به دو مفعول ، به معناى « نگه داشت » .
باء زائده همانطور كه بيان شد بر فاعل قسم اوّل داخل نمىشود ، بايد توجه داشت كه بر فاعل دو قسم ديگر نيز داخل نمىشود .
و الاولى : قسم اوّل از دو قسم اخير كه متعدّى به يك مفعول است و بر فاعل آن باء زائده واقع نمىشود ، مانند قول امير المؤمنين عليه السّلام كه در اخلاق و ادب اجتماعى مؤمن مىباشد : « كفاك أدبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك » . « 1 »
شاهد : در عدم وقوع باء زائده بر « اجتناب » كه فاعل « كفى » يك مفعولى است ، مىباشد .
معناى حكمت : « بىنياز كرده است تو را - بس است تو را - از حيث ادب براى نفست دورى گزيدن از آنچه كه دوست ندارى كه از ناحيه غير از خودت به تو رسد » .
و الثّانية : قسم دوّم از دو قسم اخير ، « كفى » متعدّى به دو مفعول است و دانستيم كه بر فاعل آن نيز باء داخل نمىشود ، مانند قول خداوند متعال :
كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ
« الأحزاب / 25 » .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ح 404 / 1278 .