شاهد : وقوع نفى در عقب « كلّ » مىباشد كه به همين جهت معناى كلام ، عموم سلب و نفى حكم از تمامى افراد « كلّ » است .
معناى حديث : « هيچكدام از اين دو - دو كه شما گمان كرديد - نبود ، بلكه فرزندم مرا مركب و راحله خود قرار داد و خوش نداشتم كه به عجله اندازم او را ، تا اينكه تمام شود مقصود او از اين كار » .
و قد يشكل على قولهم : بر قول علماى بلاغت در قسم اوّل كه « كلّ » در عقب نفى مىباشد و مىگفتند كه داراى دو بعد معنوى است : الف : منطوق كه دلالت بر سلب عموم مىكند ؛ ب : مفهوم كه دلالت بر ثبوت حكم براى بعضى از افراد مىكند ، به واسطه اين آيه شريفه اشكال مىشود :
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
« الحديد / 23 »
زيرا « كلّ » در عقب نفى است و روى قول علماى بلاغت معناى مطابقى و منطوقى آن نفى محبت خداوند از عموم است ، يعنى : « خداوند دوست ندارد همهء اشخاص خودپسند فخرفروش را » و معناى التزامى آن اين گونه مىگردد : « و خداوند دوست دارد بعضى از افراد خودپسند فخرفروش را » كه اين معناى فاسد و قطعا مراد خداوند نمىباشد ، بنابراين بايد گفت كه در قسم اوّل نيز كلام مفهوم ندارد تا اين اشكال پيش نيايد .
و الجواب : بايد دانست كه مفهوم يك كلام - اگر مفهوم داشته باشد - وقتى حجت و ارزش دارد و به آن اعتنا مىشود كه معارضى نداشته باشد و در اين مورد ، عقل و اجماع علما معارض اين مفهوم است كه آن را از حجيت و ارزش مىاندازد و آن دليل معارض دلالت مىكند كه اختيال و فخر على الاطلاق چه كلّا و چه بعضا حرام است و خداوند تمامى اين افراد را دوست ندارد ، بنابراين نمىتوان به واسطه اين آيه ، قاعدهء قسم اوّل را رد كرد .
الثّانية : مسأله دوّم درباره اعراب و احكام نحوى « كلّ » در « كلّما » است كه بعد از آن دو جمله قرار دارد كه جملهء اوّل سبب تحقق جملهء دوّم است و بين اين دو جمله ، ارتباط سبب و مسببى مانند جمله شرط و جزاء وجود دارد و در جمله اوّل