فيه » بوده است .
و لهذا الوجه مبعد : بايد دانست كه در مقام داورى بين اين دو احتمال ، احتمال اوّل ارجح است ، زيرا احتمال دوّم داراى يك وجه منفى و مبعد از حقّ است و آن ادعا حذف دائمى عائد در جمله صفت بعد از « كلّما » است زيرا هرگز اين ضمير در جملهء بعد از « كلّما » در عبارتى از جمل عرب ذكر نشده است و اين كاشف از اين است كه جمله بعد ، صفت براى « ما » نمىباشد و الّا بايد در يكى از استعمالات در جمله صفت ، ضميرى به « ما » عود مىكرد .
و از طرف ديگر براى احتمال اوّل ، دو وجه مقرب به حقّ و مثبت وجود دارد :
1 - كثرت آمدن فعل بالأخص فعل ماضى بعد از كلمهء « ما » است كه اين كاشف از مصدريه بودن آن است زيرا ادات مصدرى بر فعل داخل مىشوند ، مانند اين آيه شريفه كه دربارهء عذاب كفّار است :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً
« النساء / 56 »
و مانند آيه شريفهاى كه درباره روحيات منافقين است :
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا
« البقرة / 20 »
و مانند قول أمير المؤمنين در بيان اثرات حكمت :
« كلّما قويت الحكمة ضعفت الشهوة » . « 1 »
شاهد : هر دو آيه و حديث ، آمدن فعل بعد از « ما » مىباشد كه كاشف از مصدريه بودن آن است .
2 - وجود دائمى دو جمله بعد « كلّما » و كيفيت ارتباط آن دو ، كه يكى در حكم سبب و ديگرى در حكم مسبب مىباشد ، كه اين خود دليل بر اين است كه « ما » مصدريهء توقيتيه مىباشد يعنى « ما » مصدريهاى است كه به علت نيابت از ظرف
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 2 / 571