نمىباشد . بلكه داراى معناى تعجب است .
و أمّا إذا قيل : و امّا اگر گفته شود كه اين صيغه لفظا و معنا امر بوده و ضمير مخاطب مستتر در آن فاعل است ، در اين صورت باء زائده نمىباشد بلكهء باء تعديه همانند باء در مثال « امرر بزيد » است و در اين فرض محل « زيد » نصب بنابر مفعوليت مىباشد .
و الغالبة : موضع استعمال باء زائده غالبه ، كثيرا و بطور غالب بر فاعل فعل « كفى » لازم است ، مانند :
كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
« الرعد / 43 » .
در آيه « اللّه » محلا مرفوع و فاعل « كفى » مىباشد .
ولى بعضى از نحويين مانند زجاج « 1 » مىگويند : « اللّه » فاعل « كفى » نبوده و « باء » نيز زائده نمىباشد ، بلكه « كفى » متضمّن فعل امر « اكتف : بسنده كن » كه با حرف جر باء متعدّى به مفعول است ، مىباشد . بنابراين « اللّه » محلا منصوب بنابر مفعوليت است . « 2 » .
و هو من الحسن به مكان : و اين قول زجاج از حيث صحت و حسن ، در مكانى عالى از حيث قواعد نحوى است زيرا اوّلا : اصل عدم زيادت باء است و ثانيا اصل ، رفع لفظى فاعل است . و اگر كسى در مثل اين آيه قائل به قول اوّل شود هردو اصل را مراعات نكرده است . و اگر كسى اشكال كند كه صحيح نيست فعل ماضى متضمّن فعل امر و داراى معناى امر و انشاء باشد ، جواب اين است كه : يصحّحه قولهم : يعنى قول عربها كلام زجاج را مهر صحّت و تأييد مىزند زيرا آنان مىگويند :
« اتّقى اللّه إمرؤ فعل خيرا يثب عليه » .
چون در اين مثال از فعل ماضى « اتقّى » و « فعل » ارادهء فعل امر « ليتق » و « ليفعل » شده است به دليل اينكه فعل مضارعى كه در جواب آن آمده « يثب » مجزوم مىباشد ، و فعل مضارع در جواب فعل امر مجزوم مىشود :
هامش
( 1 ) - معاني القرآن و إعرابه : 2 / 57 . بايد دانست كه زجاج در مواضع كثيرى در اين كتاب قول جمهور نحويين را قبول كرده و آن را اختيار كرده است مانند قول او در اين كتاب : 3 / 151 .
( 2 ) - براى تحقيق مراجعه شود به الإنصاف : 167 .