و الأمر إن كان به غير افعل فلا * تنصب جوابه و جزمه اقبلا
معناى مثال : « بايد بترسد خدا را مرد و انجام دهد كار خير را ، در اين صورت ثواب داده مىشود مرد بر آن » .
و يوجبه قولهم . . . . علاوه بر مثال بالا كه مصحّح قول زجاج بود ، اين قول أعراب « كفى بهند » نيز واجب مىكند كه قول زجاج پذيرفته شود ، زيرا اگر « هند » فاعل « كفى » بود ، بايد فعل مؤنث باشد و مذكر بودن فعل ، كاشف از فاعل نبودن « هند » است . زيرا بايد فعل با فاعل در جنس مطابق باشد .
فإن احتجّ : اگر در ردّ استدلال اخير دليل آورده شود كه هرچند « هند » فاعل بوده و لكن به علّت وجود فاصل - باء - فعل مؤنث آورده نشده است ، زيرا اگر بين فعل و فاعل مؤنث فاصلهاى وجود داشته باشد ، فعل از حيث تذكير و تأنيث ، جايز الوجهين مىباشد .
جواب آن اين است كه بايد دانست كه اين وجود فاصل ، مجوّز جواز وجهين است نه اينكه واجب كند هميشه فعل در صورت وجود فاصل ، مذكر آورده شود به همين جهت در آيهء شريفه :
ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ
« الأنعام / 59 » كه بين فاعل و فعل « من » زائده فاصله شده ، ملاحظه مىشود كه فعل مطابق جنس فاعل بوده و مؤنّث مىباشد ، در حالى كه در جملهء « كفى بهند » همواره و دائما فعل مذكّر است بنابراين اگر « هند » فاعل بود ، در فعل دو وجه جايز مىگشت و گاهى به صورت مذكّر و گاهى به صورت مؤنّث استعمال مىشد و چون هميشه در مثل اين عبارت فعل به صورت مذّكر استعمال مىشود ، كشف مىشود كه « هند » فاعل نبوده بلكه مفعول به واسطه است و ضمير مستتر در « كفى » كه متضمّن معناى « اكتف » است فاعل آن است ، يعنى : « بسنده كن اى مخاطب هند را » .
فإن عورض : اگر كسى براى كلام ما - فاصل مجوّز ترك تاء است نه موجب - معارض بياورد به واسطهء مثال : « أحسن بهند » در باب تعجّب وقتى فاعل مؤنّث است ، كه در اين صورت فعل دائما مذكّر مىباشد و بگويد با وجودى كه فاعل مؤنّث است لكن به جهت وجود فاصل دائما فعل مذكّر آورده مىشود . لذا در مانند