تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
اين بيت را كه در سوگ هشام بن مغيره است :
« فأصبح بطن مكّة مقشعرّا * كأنّ الأرض ليس بها هشام » « 1 »
شاهد : معناى تحقيق داشتن « كأنّ » در شعر است و در اين صورت اين كلمه مترادف معناى « أنّ » است . و بايد دانست كه « كأنّ » در اين شعر معناى تشبيه ندارد زيرا همواره در تشبيه دو شيء مختلف كه در صفتى مثل هم هستند باهم تشبيه مىشوند و هيچوقت يكى شيء تشبيه به خود آن شيء نمىشود ، و در اينجا مراد از « الأرض » چون الف لام آن براى عهد ذكرى است ، سرزمين مكه مىباشد كه هشام ديگر حقيقتا در آن نيست ، بنابراين اگر « كأنّ » براى تشبيه بود اين سرزمين تشبيه مىشد به همان سرزمين كه هشام در آن نيست ، زيرا خبرى كه بعد از « كأن » تشبيهيه ذكر مىشود مشبّه‌به است و آن جملهء « ليس بها هشام » است كه مراد از آن ، همان « الأرض » است ، بنابراين چون تشبيه يك شيء به خودش لغو است ، به همين جهت « كأنّ » معناى تشبيه ندارد و از طرف ديگر چون تحقيقا و قطعا در سرزمين مكه ديگر هشام نيست پس « كأنّ » براى تحقيق است . تركيب شعر : « أصبح » فعل ماضى به معناى « صار » و از افعال ناقصه و « بطن » اسم آن و مضاف به « مكة » كه به‌جهت غير منصرف بودن علامت جر آن فتحه است و « مقشعرا » خبر « أصبح » است ، و « الأرض » اسم « كأنّ » و جمله بعد ، خبر آن است و باء در « بها » به معناى « على » است و جار و مجرور متعلّق به فعل يا شبه فعل عام خبر مقدّم « ليس » است . معناى شعر : « پس گرديد مركز و وسط سرزمين مكه خشك و پژمرده ، زيرا كه محققا اين سرزمين نمىبوده باشد بر آن هشام » . شعر كنايه از جود و سخاوت هشام بن مغيره است كه از بزرگان قريش مىباشد كه همچون باران بر آن سرزمين بخشش وجود داشته ، و همانطور كه در سال قحطى زمين خشك ، و پوستهء آن تكه‌تكه مىشود ، شاعر مىگويد آن سرزمين
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 4 / 169 ، شرح شواهد المغني : 2 / 515 ، همع الهوامع : 1 / 133 .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 328 | غلامعلى صفايى