متن و أمّا الكاف الاسمية الجارّة : فمرادفة ل « مثل » و لا تقع كذلك عند سيبويه و المحققين إلّا في الضرورة
شرح نوع دوّم كاف جاره ، اسم مىباشد كه به معناى « مثل » است و به واسطه اضافه شدنش به اسم بعد ، آن اسم مجرور مىشود و به همين جهت به آن جارّه مىگويند . بايد دانست كه كاف در عبارات عرب واقع نمىشود اينچنين كه اسم باشد مگر در ضرورت شعرى ، و اين نظر سيبويه « 1 » و محققين در علم نحو است .
لكن كثيرى از نحويين از آن جمله اخفش و ابو على فارسى مىگويند : كه در نثر نيز - كه متكلم اختيار دارد و آزاد است كه عبارت هرگونه كه مىخواهد بياورد - جايز است كاف اسميه استعمال شود ، بنابراين تجويز مىكنند كه در مثل : « زيد كالأسد » كاف اسم بوده و بنا بر خبريت در محل رفع و « الأسد » مضافاليه آن باشد .
و قابل ذكر است كه كاف اسميه به جهت شباهت وضعى به حرف ، مبنى مىباشد .
و يقع مثل هذا في كتب المعربين كثيرا : و مثل اين قول اخفش و ابو على فارسى كه مىگويند كاف اسم است در كتابهاى نحويين بسيار زياد وجود دارد ، كه مىتوان از باب نمونه به قول زمخشرى « 2 » در تفسير آيهء شريفهء زير اشاره كرد كه دربارهء قول حضرت عيسى عليه السّلام به قوم بنى اسرائيل است :
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ
« آل عمران / 49 »
زمخشرى مىگويد : همانا ضمير در « فيه » عود مىكند به كاف در « كهيئة الطير » بنابراين معناى آيه اين گونه مىشود : « پس دميدم در آن شيء كه همانند پرندگان بود سپس آن شيء مثل ساير پرندگان گرديد » . انتهى كلام الزمخشرى .
هامش
( 1 ) - الكتاب : 1 / 237 .
( 2 ) - الكشاف : 1 / 364 .