بنابراين چون زمخشرى معتقد است كه ضمير به كاف راجع است و مرجع ضمير تنها اسم مىتواند باشد ، پس او قائل به جواز استعمال كاف اسميه در نثر مىباشد .
و وقع مثل ذلك في كلام غيره : و وجود دارد در كلام غير زمخشرى نيز مثل اين عبارت كه ظهور در اين دارد كه آن غير نيز قائل به صحت استعمال كاف اسميه در نثر است . لكن اين قول صحيح نمىباشد زيرا اگر قول حق همانگونه كه اينان معتقدند مىبود ، هرآينه شنيده مىشد در كلام و نثر زبان عرب مثل اين عبارت :
« مررت بكالأسد » كه حرف جر بر كاف اسميه آمده است در حالى كه قطعا اين كلام در نثر عرب نيامده است بنابراين معلوم مىشود كه كاف اسميه در نثر عرب استعمال نمىشود و إلّا اين مثال و أشباه آن از عرب شنيده مىشد زيرا مانعى براى دخول حرف جر بر كاف اسميه نمىباشد چون از خصوصيات اسم ، دخول حرف جر بر آن است بنابراين قول سيبويه و محققين كه استعمال كاف اسميه جاره را تنها در شعر به جهت ضرورت اجازه مىدهند صحيح مىباشد .
متن و أمّا الكاف غير الجارة : فنوعان : مضمر منصوب أو مجرور ، نحو :
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ
« الضحى / 3 » و حرف معنى . . .
شرح همانطور كه در اوّل بحث گفته شد : كاف مفرده بر دو قسم است : جاره كه بحث آن گذشت و غير جاره كه اين خود بر دو نوع است :
1 - ضمير : يعنى اسم بوده و چون ضمير است مبنى مىباشد و از ضماير مشتركه است كه هم در حالت نصبى و هم در حالت جرى استعمال مىشود : مانند آيهء شريفهء مذكور در متن كه كاف در « ودّعك » بنابر مفعوليت محلا منصوب ، و در « ربّك » بنابر مضافاليه محلا مجرور است . شايان ذكر است كه اين ضمير اگر مفتوح باشد ، مرجع آن مفرد مذكر مخاطب ، و اگر مكسور باشد مفرد مؤنث مخاطب است .