« خرجت فإذا الأسد » در اين مسأله نيز سه قول است :
1 - فاء ، زائده لازمه است يعنى فاء زائده بوده و دائما بر « إذا » فجائيه واقع مىشود ، اين قول را ابو على فارسى و ابو عثمان مازنى ، از علماى نحو بصره و جماعتى از نحويين اختيار كردهاند .
2 - فاء ، عاطفه است و جمله بعد را عطف بر « فاجأت » مقدّر مىكند مبرمان و ابو الفتح بن جنّى اين نظريه را در اين مسأله اختيار كردهاند .
3 - فاء ، سببيه محضه است ، يعنى فائى كه دلالت بر معناى سببيت ماقبل براى مابعد مىكند و معنا و خصوصيات لفظى باب عطف را از دست داده باشد .
ابو اسحاق زجاج از علماى نحو بغداد كه طرفدار مكتب نحو بصره بوده است ، داراى اين نظريه است . بنابراين واجب است كه فاء در آيه شريفه :
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ
« الكوثر / 1 و 2 » را نيز حمل بر همين فاء سببيه محضه كرد زيرا فاء در آيه نمىتواند عاطفه باشد چون عطف جملهء انشائيه « صلّ » بر جملهء اخباريه « إنا أعطيناك الكوثر » صحيح نيست چنان كه عطف اخبار بر انشاء نيز صحيح نمىباشد و از طرف ديگر چون حذف فاء در آيه مناسبت ندارد تا بتوان ادعا زائده بودن آن را كرد زيرا جمله قبل از فاء علّت براى مابعد فاء است و فاء براى بيان اين مطلب است بنابراين زائده نيز نمىباشد ، بلكه فاء سببيّه است .
مسألة
متن
لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ
« الحجرات / 12 »
قدّر أنّهم قالوا بعد الاستفهام « لا » فقيل لهم : فهذا كرهتموه . . .
شرح بحث در اين مسأله درباره فاء در « فكرهتموه » و تراكيب متفاوت آيه مىباشد .
بايد دانست كه در اين آيه بعد از استفهام از مخاطبين بوسيله جمله « أيحب