نمىباشد . بايد دانست كه مراد از فاء سببيت فاء عاطفهاى است كه علاوه بر معناى سببيت گاهى معناى اتصال و تعقيب دارد - اگر سبب تامه باشد - و گاهى نيز اين دو معنا را - اگر سبب ناقصه باشد - ندارد و اين معنا براى فاء در وقتى است كه بعد از آن فعل مضارع باشد و قبل از آن يكى از الفاظ فعل امر ، دعا ، نهى ، استفهام ، عرض ، تحضيض ، تمنى ، ترجى يا نفى باشد و اين امور سبب براى وقوع آن فعل مضارع باشند . « 1 »
و گروه ديگرى از علما مىگويند : فاء در آيه عاطفه بوده و لكن به معناى « ثمّ » است زيرا گاهى فاء عاطفه به معناى « ثمّ » كه معناى تعقيب و اتصال ندارد نيز مىآيد و از اين قبيل است آيه شريفهء مورد بحث و اين آيه شريفه كه در بيان چگونگى تكوين جنين است :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً » ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
« المؤمنون / 12 - 14 »
شاهد : معناى تراخى داشتن فاء در آيه است زيرا خلقت و تبديل علقه به مضغه و خلقت و تبديل مضغه به عظام و پوشش عظام با لحم با تأخير زمانى صورت مىگيرد و بلافاصله نمىباشد بنابراين تمامى فاءها در آيه معناى « ثمّ » دارند .
معناى آيه : « و محققا خلق كرديم انسان را از خاك خالص و سپس قرار داديم او را نطفهاى در جايى استوار پس تبديل كرديم آن نطفه را به خون بسته و سپس تبديل كرديم آن خون بسته را استخوانهايى و سپس آن استخوانها را گوشت پوشانديم سپس انشاء كرديم او را خلقى ديگر - بواسطه دميدن روح - پس درود بر خدا كه بهترين خالقين است » .
و گاهى نيز فاء به معناى جمع مطلق بين معطوف و معطوفعليه و به معناى واو استعمال مىشود ، كه در اين صورت معناى تعقيب و ترتيب را ندارد و مانند
هامش
( 1 ) - براى تحقيق مراجعه شود به : موسوعة النحو و الصرف و الإعراب : 478 و النحو الوافي : 4 / 331 . و شرح الكافية : 2 / 366 . و همع الهوامع : 10 / 2 .