ب : خبر « ليس » بوده و اسم آن ضمير مستتر در آن باشد « ليس المقبوض غير » .
بنابراين از مضموم بودن « غير » كشف نمىشود كه اسم « ليس » است زيرا اين ضمه بنايى بوده و اعرابى نمىباشد .
2 - قول اخفش كه مىگويد : ضمّه اعرابى بوده و علّت عدم قبول تنوين ، در نيّت بودن لفظ مضافاليه است بطورى كه گويا ذكر شده است بهخلاف مبرد كه قائل بود كه تنها معنا در نيت است و لفظ مضافاليه در نيّت ثبوت نيست ، بنا بر قول اخفش « غير » اسم « ليس » مىشود زيرا مضموم بودن آن ، كاشف از اسم بودن آن براى « ليس » است و اخفش قائل است كه تشبيهكردن « غير » در اين حالت به « قبل و بعد » و « فوق و تحت » صحيح نمىباشد زيرا اين كلمه نه اسم زمان است كه حكم « قبل و بعد » را داشته باشد و نه اسم مكان است كه بتوان حكم آن دو كلمه ديگر را بر آن جارى كرد . و بايد توجه داشت كه تنها ظروف است كه مىتواند مضافاليه آنها لفظا حذف شود و معنا در نيّت باشد لكن ديگر الفاظ يا بايد لفظا و معنا در نيت باشد و يا اصلا هيچكدام در نيت نباشد و « غير » ظرف نمىباشد تا لفظ مضافاليه محذوف بوده و معناى آن در نيّت باشد تا مبنى گردد ، بلكه « غير » از اسماء دائم الاضافة مانند « كلّ و بعض » است كه گاهى از اضافه لفظى قطع مىشود و معناى مضافاليه نيز در تقدير و نيّت نمىباشد كه در اين فرض اين كلمات معرب و منوّن مىباشند و يا هردو در نيّت مىباشد كه در اين فرض معرب و غير منوّن مىباشند و « غير » در مثال چون مضموم و بدون تنوين است و مانند « كلّ و بعض » مىباشد بنابراين « غير » در مثال از فرض أخير بوده كه لفظ و معناى مضافاليه آن در نيّت مىباشد .
3 - قول ابن خروف كه مىگويد در تركيب « غير » در مثال دو احتمال وجود دارد : الف : ضمه اعرابى باشد بنا بر اينكه لفظ و معناى مضافاليه در نيّت باشد همانطور كه رأى اخفش چنين بود . ب : ضمه بنايى باشد بنا بر اينكه لفظ مضافاليه در نيّت نبوده و تنها معناى آن در نيّت است همانطور كه راى مبرّد و متأخرين علماى نحو مانند ابن مالك چنين است :
و اضمم بناء « غير » إن عدمت ما * له اضيف ناويا ما عدما