« و كلّ عزيز غيره ذليل و كلّ قوى غيره ضعيف و كلّ مالك غيره مملوك » . « 1 »
شاهد : توصيف نكره « كلّ » به واسطه « غير » است .
2 - معرفه قريب به نكره ( معرفهء غير محضه ) : كه عبارت است از اسمى كه در لفظ معرفه است لكن در معنا نكره مىباشد و مصداق آن بعينه مشخص نمىباشد مثل معرّف به الف و لام جنس و موصولات اگر از آنها افراد خاص و معينى قصد نشده باشد و موصول تنها بيانگر جنس و كلى افراد مصداق خود باشد ، مانند آيه شريفه :
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ
« الفاتحة / 7 »
شاهد : صفت واقع شدن « غير » از « الّذين » است كه در اينجا اسمى معرفه قريب به نكره مىباشد . و صفت واقع شدن « غير » از اين قسم موصولات و اشباه آن مثل اسم معرّف بلام جنس به دو دليل صحيح است :
1 - موصولات و مانند آن ذاتا از حيث لفظ معرفه است لكن در آيه از حيث معنا از آن ارادهء نكره شده است بطورى كه نمىتوان افراد خاصى از مصاديق موصول را مشخص كرد مثل مشخصكردن مصداق اسم علم شخص ، و « الّذين » در آيه معنايى شبيه به « رجال » كه نكره است ، دارد و تنها جنس مصداق خود را بيان و تعريف مىكند كه گروهى هستند كه مورد انعام خدايند و لكن از حيث معنا باطنى نكره دارد و تنها جنس افراد را مشخص مىكند به همين جهت مىگويند : « الّذين » در آيه اسمى است كه معرف جنسى شبيه و قريب به نكره همانند معرف به لام جنس مثل « الأسد » مىباشد بنابراين مىتواند كلمه « غير » كه نكره است وصف آن واقع شود ، بهخلاف اسم موصول در « جاء الذى هو أبوك » زيرا در اينجا مصداق موصول مشخص است و در اين صورت « غير » نمىتواند صفت براى آن باشد .
2 - كلمه « غير » كه بيان شد با اضافه نيز معرفه نمىگردد اگر موصوف آن با مضافاليه آن متضاد باشند ، در اين صورت مقدارى از شدت ابهام آن كاسته
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : ط 64 / 155 .