1 - خود لفظ مضافاليه نيز در نيت ثبوت و به فرض وقوع باشد يعنى مضافاليه لفظا و معنا در نيّت ثبوت است هرچند لفظا حذف شده است ، در اين صورت « غير » معرب بوده و لكن نمىتواند تنوين بپذيرد زيرا در حكم مضاف است زيرا لفظ و معناى مضافاليه در نيّت است و هرگز مضاف نمىتواند تنوين بپذيرد ، و در مثال دو احتمال براى حركت « غير » وجود دارد :
الف : فتحه بدون تنوين بنا بر اينكه خبر « ليس » بوده و اسم « ليس » ضمير مستتر در آن باشد كه در تقدير اين گونه است : « ليس المقبوض غير » كه مضافاليه « عشرة » لفظا محذوف و نيّتا ثابت است بطورى كه گويا اصلا حذف نشده و به همين جهت تنوين قبول نمىكند ، مانند دو كلمهء « قبل و بعد » كه اگر مضافاليه آنها حذف گردد لكن در نيّت و به فرض ثبوت آن باشد ، منوّن نخواهد شد مثل اين آيه شريفه در قراءت بعضى از قراء :
لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ
« الروم / 4 »
شاهد : اين است كه اين دو كلمه ، مضافاليه آن لفظا حذف شده است و لكن در نيّت ثبوت است و به همين علّت معرب بوده و حركت بدون تنوين گرفتهاند . و مضافاليه آن دو « الغلب » مىباشد .
ب : ضمّه بدون تنوين « ليس غير » در وجه مضموم شدن « غير » در اين فرض ، سه قول است :
1 - قول مبرّد و متاخّرون علماى نحو كه مىگويند : ضمه حركت بنايى است و علامت اعرابى نمىباشد زيرا در صورت مضموم بودن « غير » لفظ مضافاليه حذف گرديده و تنها معناى آن در نيّت ثبوت است و لفظ آن در نيّت ثبوت نمىباشد و در اين حالت كلمه « غير » مبنى بر ضم مىگردد ، مانند « قبل و بعد » و ديگر غايات كه وقتى قطع از اضافه گردند و تنها معنا در نيّت باشد و لفظ مضافاليه در نيّت نباشد مبنى بر ضم مىگردند و « غير » با اينكه اصل در بناء سكون است مبنى بر ضم به جهت تشبيه به اين غايات شده است . بنابراين قول در تركيب « غير » در مثال دو احتمال است : الف : اسم « ليس » بوده و خبر آن محذوف باشد « ليس غير مقبوضا » ،