تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
ضمير « أنّها » ضمير قصّه است و « تعفو » فعل مضارع مؤنث غائب و « الكلوم » جمع « كلم : جراحت » فاعل فعل قبل ، « إن » شرطيه و « ما » موصوله در محل رفع و فاعل « جلّ » است و « يمضي » صله آن مىباشد و جواب شرط محذوف است به قرينه ذكر « نوكّل بالأدنى » . معناى شعر : « پس به خدا قسم فراموش نمىكنم آن كشته‌شده‌اى كه مصيبت‌زده شدم به آن ، و آن مقتول كه اين‌چنين صفت داشت كه كشته‌شده بود در اطراف مكان قوسى - فراموش نمىكنم - مادامى كه باقى باشم بر زمين و زنده باشم . لكن همانا قصه و جريان چنين است كه فراموش مىشود مصائب و جراحات ، و اين است و جز اين نيست كه ما متوجه و سرگرم مسائل حاضر و حال مىشويم هرچند بسيار بزرگ باشد آن مصائب گذشته » . و تعلّق « على » هذه : چون تمامى حروف جر - به غيرزائده و شبه زائده - متعلّق مىخواهند ، پس بايد دانست كه در ارتباط با متعلّق « على » استدراكيه دو قول است : 1 - تعلّق داشتن « على » به اين معنا به فعل يا شبه ماقبل آن ، در نزد كسىكه مىگويد متعلّق به ماقبل است ، و اين نحوهء تعلّق « على » مانند كيفيت تعلّق « حاشا » به ماقبل از آن مىباشد در نزد كسىكه قائل است به اينكه « حاشا » به فعل يا شبه فعل ماقبل متعلّق است ، زيرا « على » نيز مانند « حاشا » ارتباط و اتصال ايجاد مىكند بين معناى فعل و شبه فعل - كه متعلّق آن هستند - و بين مجرور خود به سبك اضراب و اخراج آن مجرور از حكم و معناى آن متعلّق ماقبل ، مانند شعر قبل كه « على » متعلّق به « لا أنسى » بوده و معناى آن را به مجرور خود مىكشاند به اين سبك كه مابعد و مجرور در حكم ماقبل نمىباشد . و چون حكم ماقبل در شعر عدم نسيان بود و حكم مابعد نسيان است به همين جهت شاعر گفت : « أنّها تعفو الكلوم » يعنى فراموش مىشود جراحات و مصائب . 2 - « على » متعلّق به فعل يا شبه فعل عام بوده و خبر براى مبتداى محذوف « التحقيق » باشد كه در اين صورت دلالت مىكند كه كلام سابق و قبل از « على »