تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
لكن ابن جنى همان قولى كه در شعر اوّل داشت در اين شعر نيز قائل است و « على » را زائده تعويضيه مىداند يعنى مىگويد تقدير و اصل آخر مصرع دوّم اين گونه : بوده است « فانظر من تثق به » و در اين صورت « من » موصول محلا منصوب بنابر مفعوليت براى « انظر » است و باء زائده مىباشد زيرا فعل « انظر » متعدّى بنفسه است بنابراين چون « تثق » جمله صله است و بايد ضمير عائد در آن باشد ، و آن عائد در شعر محذوف است ، چون ضمير فاعلى « تثق » به مخاطب راجع است ، پس عائد ، مفعول « تثق » بوده است و چون اين فعل با « باء » متعدّى مىشود بنابراين مفعول بواسطهء آن به صورت « به » بوده است كه بعد از آن جار و مجرور حذف شده و عوض از آن حرف جر ، يك حرف جر زائده تعويضيه مشابه با آن بر موصول آورده شده است . و قيل : بل تمّ الكلام : قول سوّم در تركيب مصرع دوّم ، اين است كه « انظر » مفعول نمىخواهد و كلام بعد از « فانظر » تمام است به‌خلاف قول اوّل كه براى اين فعل ، مفعول « لنفسك » در تقدير مىگرفت . سپس شاعر ابتداء به كلام به صورت جمله استينافيهء استفهاميه كرده است و گفته است : « به من تثق ؟ » و جار و مجرور متعلّق به « تثق » كه به جهت صدارت‌طلبى « من » استفهام مقدم شده است و « من » بنابر مفعول مقدّم بودن محلا منصوب است . تركيب شعر : « حدث » فاعل « ناب » كه « من » زائده بر آن داخل شده است و « أخو » فاعل « يؤاتيك » بوده كه مضاف به « ثقة » است و « ما » مصدريه مىباشد و « يؤاتى » فعل مضارع از ماده « مواتاة » به معناى مساعدت و موافقت‌كردن است . قسم دوّم ، « عن » زائده غير تعويضيه است مانند قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله : « من حلف على يمين فقال إن شاء اللّه فقد استثنى فلا حنث عليه » . « 1 » شاهد : در زيادت غير تعويضيهء « على » است ، زيرا « حلف » متعدّى به نفس بوده و نيازى به « على » ندارد بنابراين اصل حديث اين گونه بوده است : « من حلف
هامش
( 1 ) - سنن الترمذى : ح 1570 .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 211 | غلامعلى صفايى