بنابراين در آيه « على » به معناى فوق نمىباشد . و ثانيا اگر « على » در مثل اين آيه ، به آن دليلى كه اخفش ذكر كرد ، اسم فرض شود ، بايد موارد مشابه آن نيز در كلمات ديگر همچون « إلى » اسم باشد مانند : « فصرهنّ إليك » و « واضمم اليك » چون فاعل هردو فعل ضمير مستتر « أنت » است و مجرور و مفعول بهواسطهء آن دو فعل نيز ضميرى مىباشد كه مرجع آنها همان مرجع ضمير فاعل است ، در حالى كه هيچكدام از نحويين قائل به اسميت « إلى » نشده است .
هذا كلّه يتخرج : با توجه به اينكه « على » در اين نوع آيات و عبارات نمىتواند اسم باشد و از سوى ديگر نمىتواند متعلّق به فعل قبل باشد چون اتحاد بين فاعل و مفعول لازم مىآيد ، بنابراين تمامى امثال اين موارد به دو شيوه تركيب و توجيه مىشود :
1 - « على » متعلّق به يك عامل محذوف باشد همانگونه كه در لام « سقيا لك » گفته شده است كه لام متعلّق به مصدر « سقيا » نمىباشد تا مجرور آن مفعول بواسطه آن مصدر باشد چون « سقى » متعدّى به نفس است بلكه متعلّق به « إرادتى » محذوف است بنابراين در آيه نيز اين گونه در تقدير گرفته مىشود : « أمسك زوّجك إرادتى عليك » .
2 - جار و مجرور متعلّق به فعل مقدّم است لكن قبل از ضمير مجرور يك كلمه « نفس » در تقدير است كه در حقيقت او مفعول بواسطه است و در اين صورت اشكال اتحاد مرجع ضمير فاعل و مفعول ، لازم نمىآيد ، چون آن ضمير ، مضافاليه مفعول مىشود و خود مفعول نمىباشد ، و شايان ذكر است كه هرگاه در خارج فاعل و مفعول يكى بودند و در عبارت هردو به صورت ضمير بيان شدهاند ، علماى نحو مىگويند بايد قبل از ضمير مفعولى يك كلمه « نفس » در تقدير گرفت كه اضافه به آن ضمير شده باشد تا آن اشكال دفع شود هرچند از جهت معنا فرقى بين ضمير فاعلى و مفعولى و كلمه « نفس » مضاف به آن ضمير نمىباشد لكن چون غالبا مضاف مغاير با مضافاليه است در اينجا نيز « نفس » كه مضاف است ظاهرا و در بدوّ نظر مغاير با مصداق و مرجع مضافاليه مىباشد و آن مغايرت موردنظر بين فاعل و مفعول حاصل مىگردد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢١٦