و قيل : لكن قولي ديگر در اين شعر است كه عبارت است از اينكه « من » استفهاميه است ، و مفعول « يجد » محذوف و آن « شيئا » است و محل « من » استفهاميه منصوب بنا بر مفعول مقدّم براى « يتكل » است و چون اين فعل با « على » متعدّى مىشود ، به همين جهت بر مفعول آن « على » داخل شده است و به جهت صدارتطلبى « من » استفهاميه ، اين جار و مجرور بر فعل مقدم شده است ، بنابراين تركيب « على » زائده نمىباشد و جار و مجرور متعلّق به « يتكل » است و اين جمله استفهاميه استينافيه است و محلى از اعراب ندارد . بنابراين مراد شاعر از مصرع دوّم اين گونه بوده است : إن لم يجد يوما شيئا . سپس با جمله مستأنفه ، در مورد آن شخص مورد اتكال و اعتماد استفهام كرده است .
معناى شعر بنابراين تركيب : « همانا شخص كريم - قسم مىخورم به جان پدرت - خود دستبهكار مىشود اگر نيابد روزى چيزى را . آيا بر چهكسى اتكال كند او ؟ »
و كذا قيل في قوله : و همينگونه - كه « على » حرف جز زائده تعويضيه نيست بلكه حرف جر غيرزائده است كه بر « من » استفهاميهء منصوب بنا بر مفعوليت براى فعل مؤخّر آمده است - گفته شده است در مورد باء در اين قول شاعر :
« و لا يؤاتيك فيما ناب من حدث * إلّا أخوثقة فانظر به من تثق » « 1 »
شاهد : در معناى غيرزائده داشتن باء و مفعول مقدّم بودن « من » استفهاميه است كه در صدر جمله استينافيه استفهاميه قرار گرفته است ، و مفعول « انظر » محذوف بوده و آن « لنفسك » مىباشد و در اصل اين گونه بوده است : « فانظر لنفسك ، تثق به من » ؟ كه « من » به جهت صدارتطلب بودن ، به همراه حرف جر مقدّم شده است .
معناى شعر : « و مساعدت نمىكند تو را در چيزىكه نازل شده است از حوادث ، مگر برادر مورد اعتمادت ، پس ملاحظه كن كه به چهكسى اعتماد دارى » .
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 243 ، شرح شواهد المغني : 1 / 419 .