ج : قول سوم در اعراب استعمال اوّل « عسى » اين است كه « عسى » فعل تامهء لازم باشد و اسم مرفوع بعد از آن فاعل است و « أن » و فعل مضارع ، بدل اشتمال آن فاعل هستند . اين قول كوفيون است و معناى مثال بنابراين تركيب اين گونه مىشود :
« نزديك است زيد قيامش » .
و يردّه : لكن ردّ مىكند اين قول را ، اينكه همانا در اين صورت و در اين تركيب بايد قائل شد كه اين بدل همواره بايد در كلام باشد زيرا فرض ما اين است كه در استعمال اوّل همواره « أن » و فعل مضارع بعد از اسم « عسى » ذكر مىگردد . و فائده كلام و يصح السكوت عليه بودن كلام نيز متوقف بر ذكر آن باشد در حالى كه شأن هيچ بدلى اين گونه نيست كه واجب باشد همواره در كلام ذكر گردد و مفيد بودن كلام نيز متوقف بر وجود آن باشد .
د : قول چهارم اين است كه « عسى » ناقصه باشد يعنى نياز به اسم و خبر دارد ، و اسم بعد از « عسى » اسم آن است لكن « أن » و فعل مضارع خبر آن نيست بلكه بدل اشتمال از اسم آن است و چون آن اسم مبدلمنه شده در حكم سقوط است گويا اصلا از حيث معنا در كلام ذكر نشده است بنابراين « أن » و فعل مضارع قرار گرفتهاند در محل استقرار دو جزء - اسم و خبر - و سد مسد اين دو جزء گرديدهاند همانطور كه گاهى ادات مصدريه مانند « أنّ » و مابعد آن ، بدل واقع مىشوند از مفعول افعال قلوب و در اين صورت سدّ مسدّ دو مفعول افعال قلوب مىگردند ، مانند قول خداوند متعال دربارهء فلسفه مهلت دادن به كفّار در دنيا :
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
« آل عمران / 178 »
شاهد : در بدليت « أنّما نملى لهم خير أنفسهم » كه تأويل به « خيرية إملاءنا لهم » برده مىشود از « الذين كفروا » مىباشد كه محلا منصوب بنا بر مفعول است براى « تحسبنّ » كه فعل مضارع مخاطب و از افعال قلوب مىباشد و در اين هنگام « أنّ » و مابعد آن سد مسد دو مفعول آن فعل گرديده است . شايان ذكر است كه خطابى بودن فعل قلبى در آيه ، قراءت حمزه است و اگر فعل قلبى در آيه به صورت