كرديم ، عدم منافات آن با خصوصيت مذكور در اين فرق روشن مىشود زيرا مراد از « معداها » در آنجا « متعلّقها » نيست تا كسى اشكال كند كه مولف كتاب در اينجا مىگويد : « ربّ » زائده است پس همانند ديگر حروف جر زائده متعلّق نمىخواهد ، ولى در آنجا مىگويد غالبا « معداها » حذف مىشود ، كه اين باهم منافات دارد . هر چند بعضى از محشين بعد از اينكه « معداها » را به معناى « متعلّقها » گرفتهاند ، براى حل اشكال گفتهاند : فرق پنجم بنا بر رأى جمهور نحويون است كه قائل به متعلّق داشتن « ربّ » هستند ، و فرق هشتم بنا بر راى كسانى مانند رمانى و ابن طاهر است كه قائل هستند كه « ربّ » متعلّق نمىخواهد « 1 » .
9 - جايز بودن مراعات محل مجرور « ربّ » كثيرا در عبارات است ، مانند :
« ربّ رجل صالح و امراة عالمة لقيتهما » زيرا « ربّ » در حكم حروف جر زائده است كه مراعات محل مجرور آنها جايز است و در مثال « امرأة » عطف بر محل مجرور « ربّ » كه « رجل » مىباشد ، شده است . لكن اين مراعات محل مجرور در ديگر حروف جر ، مانند : « مررت بزيد و عمرا » كه « عمرو » منصوب بنا بر عطف بر محل « زيد » باشد جايز نيست مگر در موارد بسيار قليلى از استعمال عرب كه آن هم سماعى مىباشد .
و إذا زيدت « ما » بعدها : و اگر زمانى « ما » زائدهء كافه بعد از « ربّ » واقع شود ، غالبا « ما » زائده « ربّ » را از عمل بازمىدارد ، و آن را مهيّاى دخول بر جملهء فعليه مىكند كه غالبا فعل آن جمله ، لفظا و معنا ماضى مىباشد .
ابن مالك در بيان اين قاعده مىگويد :
و زيد بعد « ربّ » و الكاف فكفّ * و قد تليهما و جرّ لم يكفّ
مانند قول ابن عباس در مدح امير المؤمنين عليه السّلام :
« فلربّما رأيته يخرج حاسرا بيده السيف إلى الرجل الدّراع فيقتله » . « 2 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : المنصف من الكلام : 1 / 277 و شرح الاشموني : 1 / 236 .
( 2 ) - مناقب ابن مغازلى : 71 . متن خبر : عن ابن عبّاس أنّ رجلا قال له : أكان علىّ بن أبي طالب يباشر القتال بنفسه ؟
قال : إى و اللّه ! ما رايت رجلا أطرح لنفسه في ملتف من علىّ فلربّما . . .