شاهد : در مجرور بودن « رسم » به وسيله « ربّ » محذوف است كه قبل از آن يكى از حروف فاء ، واو ، و « بل » ذكر نشده است .
معناى شعر : « چهبسيار آثار برجامانده خانهاى كه من ايستادهام در كهنه و فرسوده شده آن آثار ، به طورى كه نزديك بود كه تمام كنم حيات خود را از جهت آن ايستادن » .
8 - هشتمين وجه افتراق « ربّ » از ديگر حروف جر ، اين است كه از حروف جر شبه زائد است ، يعنى از حيث لفظ و اعراب ، متعلّق نمىخواهد و از اين حيث مانند حروف جر زائده است لكن از حيث معنا ، داراى معناى غير توكيد است كه حروف جر غير زائد اين معنا را دارند . به همين جهت ، اعراب محلى مجرور آن ، بستگى به كيفيت عبارت بعد از آن دارد ، بنابراين محل مجرور « ربّ » در مثل : « ربّ رجل صالح عندي » رفع بنا بر مبتدأ بودن است زيرا بعد از مجرور و صفت آن ، « عندي » كه ظرف است قرار دارد كه متعلّق به « استقر يا مستقر » مقدّر است و خبر مىباشد بنابراين آن مجرور محلا مرفوع بنا بر ابتدائيت مىشود . و يا در مثل : « ربّ رجل صالح لقيت » محل مجرور ، منصوب مىباشد چون « لقيت » مفعول مىخواهد .
و در مثل : « ربّ رجل صالح لقيته » محل مجرور داراى دو احتمال است :
1 - رفع بنا بر مبتدأ بودن و « لقيته » خبر آن .
2 - نصب بنا بر مفعول براى فعل محذوفى كه « لقيته » آن را تفسير مىكند ، البته بايد توجه داشت كه محل تقدير گرفتن آن فعل محذوف ، بعد از صفت آن مجرور است و نمىتوان آن را بعد از « ربّ » در تقدير گرفت زيرا « ربّ » هرگز بر فعل داخل نمىشود ، پس تقدير و اصل اين مثال اين گونه بوده است : « ربّ رجل صالح لقيت لقيته » . و جايز الوجهين بودن اعراب در مجرور « ربّ » در اين مثال مانند جايز الوجهين بودن « هذا » در قول شماست وقتىكه مىگوئيد : « هذا لقيته » كه رفع آن به اعتبار مبتدأ بودن و نصب آن به اعتبار مفعول براى فعل « لقيت » است كه حذف شده و « لقيته » آن را تفسير مىكند .
نكته : با توجه به بيانى كه ما در فرق پنجم براى « ربّ » با ديگر حروف جر بيان
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٥٣