مطلب مىگويد :
و حذفت « ربّ » فجّرت بعد « بل » * و الفاء و بعد الواو شاع ذا العمل
مانند قول ربيعه بن مقروم ضبى از شعراى مخضرم كه بعد از ظهور اسلام مسلمان شد :
« فإن أهلك فذي لهب لظاه * عليّ يكاد يلتهب التهابا » « 1 »
شاهد : در مجرور شدن « ذي » به واسطه « ربّ » محذوف كه بعد از فاء بوده است مىباشد .
تركيب شعر : « إن » شرطيه و « أهلك » فعل مضارع متكلم و فاعل آن « أنا » مستتر است ، و كلّ جمله ، جملهء شرط است ، فاء رابط جواب به شرط و « ذي » مجرور به « ربّ » محذوف و محلا مرفوع بنا بر ابتدائيت و « لهب » مضافاليه و « لظا » مبتدأ و مضاف به ضمير غائب و « يكاد » خبر آن ، و اسم « يكاد » ضمير مستتر و راجع به « لظاه » و « يلتهب » خبر فعل مقاربه و « التهابا » مفعول مطلق و « عليّ » متعلّق به آن است و اين جملهء اسميه صفت براى « ذي لهب » كه خبر آن « موجود » محذوف است ، مىباشد .
معناى شعر : « بنابرين اگر هلاك شوم پس چهبسيار صاحب خشمى است كه اينچنين صفت دارد آتش خشمش نزديك است كه برافروزاند افروختنى براى من » . و مانند قول كعب بن مالك در جنگ خندق در جواب ضرار بن خطاب كه مىگفت :
فلو لا خندق كانوا لديه * لدمّرنا عليهم أجمعينا
و ايشان در جواب مىگفت :
« و سائلة تسائل ما لقينا * و لو شهدت أرتنا صابرينا » « 2 »
صبرنا لا ترى للّه عدلا * على ما نابنا متوكلينا
شاهد : در جر « سائلة » بوسيله « ربّ » محذوف بعد از واو است .
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 3404 ، شرح شواهد المغني : 1 / 466 .
( 2 ) - السيرة النبوية : 3 / 267 .