معلوم مىباشد « 1 » و به « شىء » معلوم در ذهن او راجع است . لكن محقّق رضى قائل است كه اين ضمير نكره است بهخلاف ديگر ضماير كه معرفه هستند . « 2 » ولى سيوطى « 3 » مىگويد : معرفه است كه جارى مجراى نكره شده است .
5 - كثرت و غالب بودن حذف فعلى كه مجرور « ربّ » مفعولبه آن است ، مانند قول كسى كه از او سؤال مىشود : « ما لقيت رجلا عالما ؟ » و او جواب مىدهد :
« ربّ رجل عالم » كه در اينجا فعل متعدّى به مجرور « ربّ » كه « لقيت » است حذف شده است . و گاهى نيز آن فعل متعدّى به مجرور « ربّ » در كلام ذكر مىگردد ، مثل :
« ربّ رجل عالم لقيت » .
شايان ذكر است كه مراد از « معدّاها » متعلّق « ربّ » نيست زيرا « ربّ » بنابر قول مؤلف كتاب و اكثر نحويون ، متعلّق نمىخواهد بلكه مراد از آن فعل و يا شبه فعلى است كه متعدّى بنفسه به مجرور « ربّ » مىباشد لكن چون در اين تعديه معناى « ربّ » نيز مانند ديگر حروف جر غير زائد لحاظ مىشود ، لفظ « معدّى » در متن كتاب به ضميرى كه عود به « ربّ » مىكند اضافهشده است . و مىدانيم چون آن فعل متعدّى بنفس است و نيازى به حرف جر ندارد كه متعدّى شود بنابراين وجود لفظى « ربّ » و عدم آن از حيث لفظى اثرى ندارد بلكه تنها معناى آن موردنظر است به خلاف ديگر حروف جر غير زائده كه هم لفظ و هم معناى آنها موردنظر است كه به همين جهت متعلّق مىخواهند زيرا آن فعل به واسطه خصوصيت لفظى آن حرف جر متعدّى مىشود .
6 - غالبا بايد آن فعل محذوفى كه مجرور « ربّ » مفعول آن است فعل ماضى باشد .
7 - عملكردن « ربّ » در حالى كه محذوف است به اين ترتيب كه اين عمل در حال حذف بعد از فاء كثيرا و بعد از واو اكثرا و بعد از « بل » قليلا مىباشد و بدون وجود اين كلمات ، اين عمل در حال حذف بسيار كم است ، و ابن مالك در بيان اين
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به : النحو الوافي : 2 / 483 و 1 / 235 .
( 2 ) - شرح الكافية : 2 / 128 .
( 3 ) - همع الهوامع : 2 / 27 .